پارت صد و بیست و یک :

*
لیوان شربت را به دست نازی می‌دهم که با صورتی سرخ شده، درست روبروی کولر نشسته و یقه‌اش را کاملا باز کرده. از مبل پایین می‌آید و پاهایش را روی زمین دراز می‌کند. از وقتی آمده دارد از گرما شکایت می‌کند. البته مامان معتقد است طبع بچه‌اش گرم است که دست و پای نازی اینطور از گرما می‌سوزد. خیلی سریع وزن گرفته و شکمش هم گرد شده است. دو سه جرعه از شربت را می‌نوشد و لیوان را کنارش، روی فرش می‌Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریبا

    0

    ممنون از رمان زیبا❤️🌹 واقعا قلمی قوی و با جزئیات کامل بیان شده

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزی شما. به مهر می‌خونی❤️

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    خسته نباشی عزیزم ♥️🫶🏻

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزم ممنون❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️