پارت صد و سی و چهارم :

از خواب بیدار شدم، دوش گرفتم و بعد برای پرو لباس عروس راهی شدم.
هوا خنک بود، ولی انقدر ذهنم درگیر اتفاقات این چند روز بود که اصلاً حواسم بهش نبود.
لباس رو که پوشیدم، چند لحظه جلوی آینه ایستادم. راستش اصلاً شبیه لباس عروس موردعلاقه‌ام نبود. نه مدلش اون چیزی بود که همیشه توی ذهنم داشتم، نه وقتی پوشیدمش اون حسی که انتظارش رو داشتم سراغم اومد. اما همین که کار دست حلیمه‌خانم بود، برام Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    2

    مرسی نویسنده جان😍♥️♥️ توروخداا زود زود پارت بذار

    ۴ ماه پیش
  • زینب

    2

    نویسنده جون امیدوارم زود به زود پارت بفرستی چون رمانت عالیه

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    1

    مرسی روژان جون عالی بود دست گلت درد نکنه خدا قوت 💗💗

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    عالی بود.اره موافقم😁🤗🙏👌

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عالی بود.اره موافقم😁🤗🙏👌

    ۴ ماه پیش
  • شیما

    2

    عالی بود مگه میشه یه نویسنده انقدر خفن بنویسهه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️