معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت بیست و هشتم :
به هر حال چهرهاش آنقدر بامزه بهنظر میرسید که من نمیتوانستم روی خندیدنم کنترلی داشته باشم و این حالت همچنان شدیدتر میشد. چرا که او دقیقا طوری به من زل زده بود که انگار یک دیوانه زنجیرهای روبهرویش ریسه میرود. تقریبا دیگر در مرز باریک سکسکه مرگ قرار داشتم که بلاخره توانستم جلوی خود را بگیرم و به زندگی باز گردم!
از جایم بلند شدم و با تهمانده خنده به او زل زدم. حالا رد خنده رØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
سروین
2روزی میرسه که آرش خوب بشه . عشق ،تأثیر زیادی در وجود انسانها داره. اهورا اون رو جایی برده درسته ؟
۳ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
تو پارت بعد معلوم میشه عزیزم😉🧡
۳ ماه پیشسرو
0تواستوریهایی که میذارین به آرش نمیخوره که فلج باشه ومشکلی داشته باشه
۲ ماه پیشنفس
1یعنی این غنچه نمی تونه یک نفس راحت بکشه بعدش آدم نباید تو خونه خودش امنیت داشته باشه
۲ ماه پیشم
2یا اهورا زودتر اومده بردتش یا خودش بلند شده رفته از دست خل بازیای غنچه 🤭
۲ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
احتمالش کم نیست😂🧡
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سادات.۸۲
0امیدوارم اتفاقی برای آرش نیوفتاده باشه واقعا🫠