معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت بیست و نهم :
بیجان سرم را تکان دادم و او از ما دور شد. رز با جدیت کمسابقهای روبهرویم قرار گرفت:
_ آروم باش غنچه… الان وقت دلواپسی و بی دست و پا شدن نیست… خارج از این خونه که نبردنش… هیچکس اینقدر بیکار نیست که بیاد یه پسر معلول رو بدزده و از خونه ببره بیرون… قطعا یه جایی همین دور و براست… من میرم از باغبونهای اون طرف میپرسم… تو هم برو باغ پشتی… شک ندارم یکی از همین کارگرا دیده تنهاست خواØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
1نمیدونم که بوده ولی خیلی بد جنس بوده
۴ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🧡🥲
۴ هفته پیشسادات.۸۲
0احتمالا کسی که هنوز نمی شناسیم
۱ ماه پیشسادات.۸۲
0ای تو روح اون آدمی که جرئت کرد به آرشم آسیب بزنه
۱ ماه پیشنفس
2نوچ نوچ بدبخت آرش خیلی سخته برای یک مرد جلوی زنش وضعیت بدی داشته باشه دلم براش کباب شد
۲ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🥲💔
۲ ماه پیشم
3کدوم عوضیی بی وجدانی تونسته اذیتش که،یعنی ممکنه اهورا میتونه اینقدر بی رحم و عوضی باشه 😭😭
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0ممکنه اهورا باشه 😢😢 چرا اینجوری شد اخه اینا زن و شوهرن چرا نباید مرحم خودش بدونه