پارت چهل :

دم عمیقی گرفت که تقه‌ای به در خورد.آرام به عقب چرخید و با قدومی بلند خودش را به در رساند.در را سمت خودش کشید و نگاهش که به امید، یکی از همکارهایش رسید، با صدایی گرفته از خستگی گفت:
-جانم امید؟
امید نگاهی به چهره‌ی خسته‌ی میثم انداخت و سپس حینی که با دست به اتاق خودش اشاره می‌کرد، گفت:
-با بچه‌ها جمع شدیم اتاق من شام بخوریم.هر چند دیر وقته ولی شکم گشنه که این حرفا حالیش نیست، اوم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    یعنی جاشون امن نیست دیگه🥲، عالی بود تشکر از نویسنده گل

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه دیگه نیست🥲ممنون عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بود ولی متاسفانه دیگه نیست، ممنون عزیزم🥰

    ۲ ماه پیش
کپی شد!