نهان به قلم معصومه علیایی
پارت سی و نهم :
شانه را روی میز آرایش رها کرد و پس از جمع کردن موهایش بالای سرش و دم اسبی بستنش، از روی صندلی بلند شد و سمت در چرخید. از وقتی میثم رفته بود سکوت خانه عجیب آزارش میداد و هر کاری میکرد باز هم نمیتوانست حتی دقیقهای نبود او را فراموش کند، عشقش به او به حدی پررنگ بود که حتی دور شدن چند روزهشان هم برایش طاقت فرسا شده باشد.دم عمیقی گرفت و خواست از اتاق خارج شود که صدای زنگ موبایلش درون گوش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطیما
0من از آخر و عاقبت این دو تا عاشق میترسم یعنی میشه نی نی بیتا و میثم هم ببینیم الهیی😭🥺 خسته نباشی نویسنده گل 💕