پارت سی و نهم :

شانه را روی میز آرایش رها کرد و پس از جمع کردن موهایش بالای سرش و دم اسبی بستنش، از روی صندلی بلند شد و سمت در چرخید. از وقتی میثم رفته بود سکوت خانه عجیب آزارش می‌داد و هر کاری می‌کرد باز هم نمی‌توانست حتی دقیقه‌ای نبود او را فراموش کند، عشقش به او به حدی پررنگ بود که حتی دور شدن چند روزه‌شان هم برایش طاقت فرسا شده باشد.دم عمیقی گرفت و خواست از اتاق خارج شود که صدای زنگ موبایلش درون گوش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    من از آخر و عاقبت این دو تا عاشق میترسم یعنی میشه نی نی بیتا و میثم هم ببینیم الهیی😭🥺 خسته نباشی نویسنده گل 💕

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اتفاقات زیادی انتظارشونو میکشه😁قربونت عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    وای جدی جدی رفت *** وسط داعشیا. منون خداقوت

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره دیگه مجبور شد بره، ممنون عزیزم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!