پارت صد و سی و دوم :

پندار بیرون رفت، من موندم و دل‌آسا. پفی کشیدم و گفتم:
ـ واقعاً نمی‌دونم دلی، همه‌چی پیچیده شده. حس می‌کنم تو یه باتلاق گیر افتادم و هرچی بیشتر دست‌وپا می‌زنم، بیشتر میرم پایین.
دل‌آسا لبخند کمرنگی زد و گفت:
ـ شاید زیادی داری دست‌وپا می‌زنی. بعضی وقتا باید یه کم آروم بگیری و بذاری زمان کار خودشو بکنه
لبخندی زدم، بلند شدم و گفتم:
ـ من برم دلی، کلی کار دارم.
دل‌آسا دس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️