ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و سی و یک :
…
اما یه چیزی، خیلی کم، لرزید.
نگاهش از چشمهای من سر خورد روی دست باندپیچیشدهم.
فکش هنوز قفل بود، اما اون آتیشی که تو نگاهش میسوخت، انگار لحظهای مردد شد.
آروم دستمو از توی دستش بیرون کشیدم.
گفتم:
«پندار…»
صدام خسته بود.
خستهتر از چیزی که خودم فکر میکردم.
«اگه قرار بود با تنبیه آدمها عوض بشن، تا الان دنیا جای بهتری بود.»
پلکهاش تکون خورد.
Â
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

عسل
0خوش اومدی نویسنده عزیز..آن شالله سلامت وتندرست باشی و همیشه بدرخشی با قلم زیبایتان 🌷