پارت صد و سی و یک :

…
اما یه چیزی، خیلی کم، لرزید.
نگاهش از چشم‌های من سر خورد روی دست باندپیچی‌شده‌م.
فکش هنوز قفل بود، اما اون آتیشی که تو نگاهش می‌سوخت، انگار لحظه‌ای مردد شد.
آروم دستمو از توی دستش بیرون کشیدم.
گفتم:
«پندار…»
صدام خسته بود.
خسته‌تر از چیزی که خودم فکر می‌کردم.
«اگه قرار بود با تنبیه آدم‌ها عوض بشن، تا الان دنیا جای بهتری بود.»
پلک‌هاش تکون خورد.
Â

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    0

    خوش اومدی نویسنده عزیز..آن شالله سلامت وتندرست باشی و همیشه بدرخشی با قلم زیبایتان 🌷

    ۴ ماه پیش
  • بهار

    0

    واااای خوش برگشتی نویسنده جان🥺♥️😍

    ۴ ماه پیش
  • زینب

    0

    مشتاق دیدار نویسنده عزیز امیدوارم با حال خوب به رمانت ادامه بدی

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون از رمان قشنگت روژان جون دست گلت درد نکنه💕💕💕💕💕💕💕

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    عالی بود.مشتاق دیدار.سپاس😇😁🙏

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️