رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت چهل و چهارم :
نگاهم به ساعت افتاد که سه ظهر را نشان میداد. به سرعت از جایم بلند شدم و تلو تلو خوران از اتاق خارج شدم. مامان هنوز پالتویش تنش بود و انگار تازه از راه رسیده بود اما داشت با موبایلش حرف میزد و از حرف هایش هم مشخص بود که مخاطبش زن دایی زهره ست. قلبم هنوز تند تند میزد، اما باید هر طور بود خودم را معمولی نشان میدادم. نشستم روی مبل و رو به بابا گفتم:_ مامان داره با زن دایی حرف میزنه؟ از پسردایی خبر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرجان
1سمانه شاید باور نکنی ولی بخدا من یه حس قوی بهم میگفت امروز پارت نداریم برا همین وقتی گفتی خیلی ضد حال نخوردم 🤧🤣
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرجااااااان ساعت ۸ پارت داریممممممم🙈
۱ ماه پیشمرجان
0اره الان دیدم دمت گررمم😁❤️🫶🏻
۱ ماه پیشمرجان
1سمانهه ۶۰ هزارتایی شدنت مبارک باشهه🥳🥳😍😍من هی میرفتم تو صفحه اصلی چک میکردم ببینم چند هزارتایی الان 😁❤️
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دورت بگردم آخه که حواست به همه چی هست خوشمل من😌💅
۱ ماه پیشمرجان
2اخه چرا باید جای حساسش که دیگه قلبم نمیزد تموم بشهه😭🤧
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
🙈ببخشید
۱ ماه پیشمرجان
2سمانه قول میدی اگه این مرد سیاهپوش امیرعلی باشه صحنه های قشنگی و برامون بنویسی؟🥲💔❤️
۱ ماه پیشSajede
3من حدس میزنم میعاد باشه
۱ ماه پیشسرو
3فعلا میعاد و معلوم نیست چه بلایی قراره سرش بیاره و امیرعلی هم مثل زرو میاد و نجاتش میده
۱ ماه پیشمرجان
2امیدوارم اینجوری بشه و سر و کله امیرعلی پیداش بشه توی این پارت نبود غصه ام گرفت
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
صحنه های قشنگ داریم چه صحنه هایییییییی😈
۱ ماه پیشSajede
3دشمنت شرمنده باشه عزیزم🫠
۱ ماه پیشندا
2اوف مرجان اعصابم خورد شد این لیلا دست از سر امیرعلی برنمیداره وزه خانم😡
۱ ماه پیشستاره ام
2من حس میکنم لیلا یه جوری خودش و قالب امیرعلی میکنه🤦🏻 ♀️
۱ ماه پیشمرجان
3اگه امیر علی با یه نخاله مثل لیلا گرفتاره یادتون باشه فرناز هم با میعاد گرفتاره😑😭😂
۱ ماه پیشSajede
4خلاصه که هردوشون گرفتارن 😅😁
۱ ماه پیشمرجان
2ببین ندا منم خیلی ازش بدم میاد ولی خب بیا قبول کنیم لیلای بدبخت هم عاشق امیرعلی شده همینجور که ما عاشقش شدیم. دختر بدبخت قربونی خودخواهی زهره شد 😑🥲💔
۱ ماه پیشندا
2آخه اینقدر احمقه وقتی امیرعلی شب نامزدی نیومده خب دیگه تابلوعه نمیخواد الان نباید بیفته دنبالش
۱ ماه پیشمرجان
2آره این و قبول دارم هی پیگیرشه رو مخه
۱ ماه پیشمرجان
2ندا اومدی دالی کردی و رفتی .کجا رفتی بیا دختر
۱ ماه پیشندا
2وسط کامنت گذاشتن داداشم زنگ زده میگه چایی دم کن تا من بیام خونه😐 وسط تابستون کی چایی میخوره جز داداش خنگول من🤣
۱ ماه پیشمرجان
2من حق و به داداشت میدم چون خودمم الان دارم چاییمو هورت میکشم و کامنت میزارم🤣🤣
۱ ماه پیشندا
2پس لنگه داداش منی 🤣 نشسته زیر باد کولر چایی میخوره اونم دوتا دوتا
۱ ماه پیشمرجان
2آره من جونم به جون چایی وصله 🤤👐
۱ ماه پیشابرا
1وای منم همیجوریم کلا چای می خورم پای کولر پشت سر هم🤭🤭
۱ ماه پیشSajede
2وا چرا اینو میگی خدا نکنه قلبت نزنه یعنی چی؟
۱ ماه پیشمرجان
3ساجده حس دخترایی و دارم که مرداشون روشون غیرتی میشن وویی🤤😍😂.اخه اخرای پارت استرس آور بود
۱ ماه پیشSajede
3حست بهت دروغ نمیگه😉
۱ ماه پیشمرجان
2بلا برده نکنه پسری و رو نمیکنی؟ نکنه اسمت سجادِ و من اشتباهی ساجده خوندم اسمت و؟😑🤨🤣🤣
۱ ماه پیشسهیلا
2وای سجاد🤣🤣
۱ ماه پیشمرجان
2والا بخدا یه لحظه فکر کردم پسره😂
۱ ماه پیشSajede
3نه من دخترم اسمم ساجدس فقط به انگلیسی تایپش میکنم, همین باور کن
۱ ماه پیشمرجان
2خیلی خوبه 🥰ولی باور کن پسر بودی خوشحال تر میشدم 😞🤣🤣
۱ ماه پیشساجده
2ناراحتی برم تغییر جنسیت بدم؟ 😅
۱ ماه پیششقایق
3ولی اسمت خیلی نازه ساجده🥲😍
۱ ماه پیشساجده
2قربونت شقایق 😘
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ساجده دختر خوشگل منه🥰
۱ ماه پیشSajede
2فداتم سمانه جون 🫠
۱ ماه پیشمرجان
2ساجده حس میکنم از دستم ناراحت شدی آررهه؟ 😳🥺
۱ ماه پیششقایق
2منم همین حس و دارم☹️
۱ ماه پیشمرجان
2وای نه خدانکنه اخه من که منظور بدی نداشتم 🥺😭
۱ ماه پیشSajede
2نه بابا ناراحت کدومه برنامه برام بالا نمیومد کامنت بنویسم
۱ ماه پیشساجده
2ناراحت نشدم از دستت عزیزم، من جنبه شوخی رو دارم توکه حرف بدی نزدی مرجان جان
۱ ماه پیشمرجان
0خب خداروشکر. دیروز فک کردم ازم ناراحت شدی که یهو رفتی بخدا داشتم دق میکردم ساجده، از یه طرفم محدود شده بودم نمیتونستم بهت میام بدم آخرش رفتم به سمانه گفتم بیاد بهت بگه ولی فک کنم پیامم و ندید .خوشحالم که ناراحت نشدی تو دختر باجنبه و قشنگ خودمی 🥲😚🫶🏻🫂
۱ ماه پیشفن امیرعلی
1یعنی عاشق کامنت هایی شدم که در مورد طالبی حرف میزدن🤣🤣
۱ ماه پیشهانیه
1من اولش نمیدونستم این قضیه طالبی چیه بعدا که توضیح دادن بچه ها تازه فهمیدم اوو بابا چقدر طالبی به فرناز می خوره و چقدر امیرعلی منتظر خوردن طالبیه🤣🤣
۱ ماه پیشفن امیرعلی
1اسم خیلی خوبی واسش انتخاب کردن🤣 ایشالا زودتر این طالبیا برسد به دهان پسرم😜😁🤭
۱ ماه پیشهانیه
1اوف ایشالا 😭
۱ ماه پیشندا
1فن امیرعلی دختری یا پسر😁
۱ ماه پیشفن امیرعلی
0دخترم اسمم ریحانه ست🙈😍
۱ ماه پیشمرجان
0ندا جان سلام .ببخشید نتونستم امروز کلا گوشی دستم بگیرم از بس که سرم شلوغ بود🥲
۱ ماه پیشمرجان
0درسته. ولی باید بگم بیشتر از امیر علی ما خواننده ها منتظر طالبی خوردنشیم 🤭🤣
۱ ماه پیشفن امیرعلی
1ای خدا چیکار به پسرم دارید آخه هی لیلا لیلا😡 پسر من قبلا خودش دیده و پسندیده که کی و چی و میخواد 😌💅
۱ ماه پیششیرین
1اونم چه دیدنی ماشالله تو اون تاپ جیگری کلا پسند کرد فرناز خانوم و😌💅
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا😜
۱ ماه پیشماهی
2چقدر پارتا دارن خفن جلو میرن اوف🤯 نمیدونم از کجای این پارت بگم تهش کی بود؟
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تازه کجاش و دیدی😎
۱ ماه پیشSajede
3قشنگی شو دیدم سمانه جونم 🥰
۱ ماه پیشسرو
3احتمالا میعاد نکبت بوده
۱ ماه پیشSajede
3موافقم سرو 👍
۱ ماه پیشمرجان
2خداکنه اگرم این مرده میعاد بود موقعی که داره به فرناز گیر میده سر و کله ی امیرعلی پیدا بشه یه صحنه اکشن هم این وسط مسطا داشته باشیم😝😂
۱ ماه پیشSajede
3اگه اینطوری بشه که رمان کلا جنایی میشه تا عاشقانه 😅
۱ ماه پیشمرجان
3خب بالاخره به صحنه های جنایی هم احتیاج داریم (مثل کشتن میعاد به دست امیر علی یا لیلا به دست فرناز .هوم؟ ) 😎😂
۱ ماه پیشSajede
3آره موافقم مرجان 👍
۱ ماه پیشسرو
2وسط مسطا رو خوب آمدی ولی بجای اکشن ماچ و بوس باشه بهتره
۱ ماه پیشSajede
3خدا نکشتت سرو خیلی خندیدم 😂😂🤭
۱ ماه پیشسرو
3مگه دروغ میگم ماچ و بوسه بهتراز بزن بزنه خو امیرعلی گناه داره زخمی بشه
۱ ماه پیشSajede
3مگه چه فرقی به حالش داره همین الانشم زخمیه..
۱ ماه پیشسرو
3راست میگی هواسم نبود پس بذار کتک بخوره حداقل فرناز بابوس و ماچ درمانش کنه اینطوری بهتره😁😁
۱ ماه پیشمرجان
3به امیرعلی نمیاد کتک خور باشه اخه ما انتظار داریم میعاد و کله پا کنه این شیر نهفته 🤭😂
۱ ماه پیشسرو
2یعنی مرجان حواست هست هرچی میگم تو سوراخش میکنی 😁😁😜
۱ ماه پیشمرجان
2ببخشید اخه خیلی کیف میده نظر دادن با تو 🥲😂امیدوارم کارم رو مخت نباشه🫠💔
۱ ماه پیشسرو
1نه رو مخم نیستی فقط میخواستم بگم حواست باشه هرچی گفتم تو مثل دستگاه دریل سوراخ کردی رفتی جلو😜😁
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بیچاره مرجان محدود شد🥲
۱ ماه پیشمرجان
2ماچ و موچ و که بدجوری هستم .ولی امیرعلی یه گوش مالی به میعاد بده بد نیست تا بفهمه فرناز بی سر و صاحاب نیست 🤣
۱ ماه پیشSajede
2همینو بگو 🤭
۱ ماه پیشندا
1بچه ها پس تکلیف طالبی چی میشه بچم امیرعلی کی طالبی بخوره😔🤣
۱ ماه پیشمرجان
1واایی🤣🤣.اینو دیگه باید سمانه جواب بده بگه وقت طالبی خورون کیه
۱ ماه پیششیرین
1من فقط منتظر اون لحظه ام با تخمه بشینم پای طالبی خوردن امیرعلی🤣
۱ ماه پیشمرجان
1ندا بیا ببین با طالبی طالبی گفتنت آب از لب و لوچه همه انداختی🤣.شیرین جان ماهم منتظر این لحظه ناب نشستیم فعلا 😂
۱ ماه پیشندا
1خداروشکر همه رو از راه به در کردم🤣🤣
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ندا مرجان محدود شد متاسفانه 🥲💔
۱ ماه پیشندا
1ای وای مرجان😭
۱ ماه پیشهانیه
1دوستان من تازه از راه رسیدم این قضیه طالبی چیه🙄 مگه تو رمان طالبی داریم🤔
۱ ماه پیشمرجان
1سلام عزیزم خوش اومدی .آره بابا داریم اونم چه طالبی های اب دار و شیرینی
۱ ماه پیشهانیه
1خداوکیلی 🙄 چرا پس ندیدم من؟
۱ ماه پیشندا
2وای مرجان ترکیدم خدا خفت نکنه🤣🤣
۱ ماه پیشسهیلا
1عشقم می می های فرناز و مگه تو عکس ندیدی🤭 اونا طالبی ن دیگه. امیرعلی ام در انتظار خوردن طالبی هایی که فرناز انداخته بود بیرون🤣
۱ ماه پیشهانیه
1وای من چقدر از مرحله پرتم🤣🙈
۱ ماه پیشندا
1مرجاان بیا حرف بزنیم کوجایی
۱ ماه پیشسرو
2جون بابا سرو صاحاب دیگه چه *** ای وقتی گردنش رو مهرو موم کرد به نام خودش
۱ ماه پیشمرجان
2آره امیرعلی اول کاری جا پاشو قرص کرد 🤣
۱ ماه پیشمینو
1بعداز مراسم اکشن مراسم ماچ و اینا هم احتمالا برقرار میشه 😜
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عاشق ذهنتونم😁🤭
۱ ماه پیشمینو
1اگه اینجوری بشه که خیلی خوب میشه
۱ ماه پیشمینو
1میعاده ول کن نیست این پسر
۱ ماه پیشمیم
2یعنی چی اینا نشستن می برن می دوزن همه برای امیرعلی،چه ناخلف بازی،چرا هیچکی نمیگه اول باید پسر قبول کنه بعد براش خواستگاری برن،زهره خود گند زده سرخود خواستگاری کرده،مراسم گرفته،در صورتی که امیرعلی مخالف بوده شدیدا 😮🙏🏻
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا میبرن و میدوزن
۱ ماه پیشمیم
2این دیگه کی بود،یعنی میعاده؟ اولش فکر کردم امیرعلی دنبالشه اما این مثل جن از جلوش دراومد،حالا برای چی افتاد تو کوچه های خلوت اصلا،پسر هم بود درست نبود این کارش 😮😠
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
میخواست مثلا تنها باشه🤦🏻♀️
۱ ماه پیشفاطمه
2ای خدا چه لحظه ای تموم حالا چطوری صبر کنیم تا پارت بعدی هزارتا فکر میاد تو سر ادم که اون فرد کیه فقط کاش امیر علی باشه بازم بتونه برناز بکشه سمت خودش
۱ ماه پیشزهرا
2وای وای دلم داره میرع برا پارت بعدی🥺چیکار داری می کنی با قلب ما سماانه😂🥺😍
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جونمممم🙈😍
۱ ماه پیشمرجان
2فقط امیدوارم امیرعلی باشه حقیقتا حوصله میعاد و ندارم فقط دلم میخواد از امیرعلی بخونم 🥲
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نقشه ها دارمبراتون😜
۱ ماه پیشابرا
1منم همین فکر می کنم کاش امیر علی باشه
۱ ماه پیشابرا
1ولی من می گم امیر علی هستش چون شباهت زیادی بهش داره
۱ ماه پیشابرا
1وای این که بود قلبم اومد تو دهنم کاش امیر علی باشه آخه اون همیشه عودی می پوشه
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1اخی عزیزم طفلک طاقت نیاورد و تقیبش کرده یا شایدم میعاده؟