رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت چهل و سوم :
زمان چقدر گذشته بود، نمیدانم! فقط آسمان پشت پنجره از سیاهی به گرگ و میش و روشنایی میزد. چشم هایممیسوخت، قلبم درست نمیزد، سرم درد میکرد و حالا کسی نبود که تب من را پایین بیاورد. هنوز کنار دیوار نشسته بودم، هنوز حالمچیزی میان دوزخ بود. پاهایم انگار نای بلند شدن نداشتند. اشکم بند آمده بود اما رد بوسه ی امیرعلی روی گردنم انگار وجودم را هنوز میسوزاند. انگار داغی نفسش قرار نبود از روی ل
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
پسرمون خیلی احساساتیه🥲
۴ هفته پیشمرجان
3بچه ها چرا چند روزیه صدرا و ساجده نیستن؟ ساجده کجاایی دختر بیا 🤔🤔
۲ ماه پیشسرو
2صدرا باز غیبش زده خدا میدونه باز باکدوم دوستش دعواش شده و اینجا نمیاد
۲ ماه پیشمرجان
2با دوستش دعواش شده با ما قهر میکنه ؟ جلل خالق 😑😂
۲ ماه پیشسرو
6خداهم تو خلقتش مونده که کجا کم گذاشته که اینجوری شده
۲ ماه پیشندا
3آره ساجده نیست صدرا هم رفته غیبت😁
۲ ماه پیشمرجان
2ندا من وقتی میام توی برنامه مینویسه بار ۶۱۸ امه که وارد برنامه میشم توام نگا کن ببین بار چندمه میای .کنجکاو شدم بدونم 😂
۲ ماه پیشستاره ام
2زرده بدتر بود دختر وایسا بداره دوباره
۲ ماه پیشمرجان
1آره اون زرده به علاوه طالبیاش همه چیشو ریخته بود بیرون 😂🫣
۲ ماه پیششقایق
1یه استوری دیگه ام بود مثلا فرناز بغل امیرعلی بود انگار یکی از بچه هه درست کرده بود فرستاده بود آیدی سمانه اونم خیلی خفن بود می می هاش تو حلق امیرعلی بود🤣
۲ ماه پیشستاره ام
2بچه ها بیاید ایده بدیم سمانه عکس بسازه🤭😁
۲ ماه پیشندا
2وای مرجان مال من ۷۰۰ بود 🤣
۲ ماه پیشمرجان
2پس مونده بهت برسم 🤣 تو از که منم بیشتر پلاسی اینجا ندا 🤣
۲ ماه پیشندا
2یه سره میام چک میکنم ببینم شماها هستید یا نه🤣
۲ ماه پیشسرو
0برای من میزنه با۲۵۰۰ خیلی عقبی دختر
۱ ماه پیشمرجان
0اخه من دوماهه برنامه دنیای رمان و نصب کردم .تو خیلی وقته داریش ؟
۱ ماه پیشSajede
2سلام من اومدم، خوش اومدم 😁
۲ ماه پیشمرجان
2سلام عزیزم خوش اومدی نبودی جات خالی بود
۲ ماه پیشSajede
2سلام خوبی مرجان؟ مرسی گلم ,ببخش کم لطفی کردم نیومدم 🌹
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوش اومدی خوشگلم
۲ ماه پیشSajede
2قربونتون برم که نگرانم شدین آخه، دوستون دارم 😘
۲ ماه پیشSajede
2خوش باشی قشنگم 🥰
۲ ماه پیشSajede
2من اینجام نیازی نیست دنبالم بگردین فقط کافیه صدام بزنین بعد من ظاهر میشم 😅سلام مرجان خوبی گلم؟
۲ ماه پیشمرجان
2دور از جونت مگه جنی که ظاهر بشی دختر؟🤣🤣🤭
۲ ماه پیشSajede
3نه بابا جن کجا بود من فرشته ام😇 تعریف از خود نباشه ولی خب خوشگلم 😎
۲ ماه پیشمیم
1چقدر دیر نامشو باز کرد،نمیگه شاید چیزی گفته باشه نیاز به اقدام فوری باشه 😠🥺🙏🏻
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تو شوک مونده🥲
۱ ماه پیشزهرا
1سماانه فردا صبح پامیشم پارت و ببینماا😂🤨😉😍
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نگران نباش🙈😜
۱ ماه پیشمینو
2چقدر فرناز مظلوم شده چقدر قشنگن خدا مرسی سمان جوون
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدایت عزیزدلم
۱ ماه پیشابرا
2دلم برای فرناز می سوزه ولی امیر علی خوب دلی ازش برد،پارت هدیه لازمیم ثمانه جان
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پارت بعدی طولانیه یکم صبوری کنید تکمیلش کنم😘
۱ ماه پیشزهرا
3وای خدا دلم براشون سوخت🥺 فرناز خانوم هم که داره کم کم عاشق میشه حالا دلش طاقت نمیاره می ره خونه فرزاد😂😂😍❤️
۲ ماه پیشماهی
4دقیقا زهرا جان😍 خودشم دلش رفته نمیخواد قبول کنه
۲ ماه پیشمرجان
3خداکنه اینطور باشه بره خونه فرزاد بهش سر بزنه 🫠🥺
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
زهرا باید ببینیم حدست چقدر درسته 😜
۲ ماه پیشمرجان
3سمانه من از طرف خودم وبچه ها ازت تقاضا میکنم یه پارت هدیه بهمون بده دلمون دیگه بی طاقته نمیشه صبر کردد😭😭🥺🥺🥹🥹بخدا حسابی کامنت میزاریم جبران میکنیم
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چشم عشقم سعی میکنم پارت هدیه رو هم تا آخر شب بذارم
۲ ماه پیشمرجان
2مررسی عزیزمم کلی بوس بهت😚😚❤️❤️❤️🫶🏻
۲ ماه پیشSajede
3چشمت بی بلا قشنگم یعنی جدی امشب پارت هدیه برامون میزاری ؟ من از ذوق میمیرم 🥺
۲ ماه پیشSajede
2آره اگه سمانه جون موافق باشه ماهم ازش استقبال میکنیم 👌🥰
۲ ماه پیشSajede
3یعنی ممکنه تو پارت بعدی همچین اتفاقی بیفته!! فعک نکنم 😅
۲ ماه پیشSajede
3اخ قلبم درد گرفت انقدر که احساسی و دردناک بود 🥺 انگار حرفای امیرعلی روی فرناز جون اثر گذاشته که الان داره دنبال پناهگاهش میگرده که بره و خودش رو اونجا حبس کنه و دوباره خاطراتش رو مرور کنه..
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا🥲
۲ ماه پیشستاره ام
1سمانه یه بار دیگه استوری پیراهن زرده رو بدار چشممون به جمال طالبیا بخوره
۲ ماه پیشمرجان
1ولی توی لباس زرشکیه نشون داد طابیاشو ها 😂
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چشم عزیزممیذارم😂
۲ ماه پیشSajede
3وقتی فرناز جلوی فرنوش درمورد بیتا سوتی داد که سرما خورده بوده و بعدش فرنوش شک کرد من با خودم گفتم الانه که لو بره اما خوب جمعش کرد 😅
۲ ماه پیشSajede
2حس وحال این پارت یه جورایی غم انگیز و نارحت کننده بود و ترس و اضطراب توش موج میزد و باز با این حال خیلی خوب بود 😊
۲ ماه پیشسرو
2آره جوری بره که فرزاد نباشه و طالبی هاش هم بیرون باشن وای خدا چه شود
۲ ماه پیشسهیلا
1پیام امیرعلی به ماها: نگران نباشید تا طالبیام نباشن لب به هیچی نمیزنم✌🏻😎
۲ ماه پیشندا
1وای امیرعلی ام که کاملا آماده ست واسه بخور بخور🤤
۲ ماه پیششقایق
1الان تازه می فهمم اونی که تو اتاق پرو بود امیرعلیه که دیگه طاقت از کف میده 🤭
۲ ماه پیشسرو
2وای عالی بود معرکه بود نامه اش حسابی روی فرناز تاثیر گذاشت
۲ ماه پیشمرجان
2سرو فرناز که هیچی روی ماهم تاثیر گذاشت 😩😂
۲ ماه پیشسرو
1حالا تو غصه نخور قسمت بعد طالبی خورون داریم
۲ ماه پیشمرجان
1دیگه از طالبی بیزاار شدم نگید دیگه 😁بزارید امیرعلی خودش تصمیم بگیره از کجا دست به کار شه🫣🤦🏻 ♀️😂
۲ ماه پیشسهیلا
1آخه شبیه طالبی می مونن می می هاش🤭🤣
۲ ماه پیشمرجان
1عه من داشتم دنبالت میگشتم سهیلا گفتم نیستی .درسته امیرعلی دیر اعتراف کرد ولی زود دست به کار شد بوسه رو نشوند روش .خوشم اومد 😂😂
۲ ماه پیشسرو
1یعنی سهیلا خداخفت نکنه الان من دوتا طالبی تو یخچال دارم نکنه مال فرنازن خدا بداد برسه امیرعلی بدون می می موند
۲ ماه پیشسهیلا
2نخور لعنتی بچم دستش به می می ها نرسیده الان حالش خرابه😔🤣
۲ ماه پیشسرو
1شرمنده دادم بچم خورد دیگه نداریم بدیم امیرعلی
۲ ماه پیشمرجان
1خدا تورو خفه نکنه سرو من همیشه از دست کامنتای تو ندا و سهیلا ریسه میرم از خنده 🤣🤣
۲ ماه پیشسرو
1چشم همون کشتی نوح خودمون بهتره
۲ ماه پیشمرجان
1اره این یکی بیشتر منظور و میرسونه دم سازنده اش گرم 😂
۲ ماه پیشسرو
1سازندش خودم بودم تو رمان نسیان اسمش را گذاشتم واز اونجا کلید خورد
۲ ماه پیشمرجان
1چون میدونم سازندش خودتی گفتم دمت گرم 😁این اسما فقط از خودت برمیاد 😂❤️
۲ ماه پیشمرجان
1سهیلا هم ندیدم کامنت بزاره .سهیلا توام بیا کامنت بازی کنیم 😁
۲ ماه پیشندا
2بچه ها بیاید تحلیل کنیم. من میگم فرناز میره خونه فرزاد سراغش میره و بعد از اونجا دیگه به قول امیرعلی همه چی شروع میشه🤩
۲ ماه پیشمرجان
2به نظر منم دلش طاقت نمیاره میره بهش سر بزنه فقط خداکنه موقعی بره که فرزاد سرکار باشه این دوتا تنها باشن 🤭😜
۲ ماه پیشستاره ام
1فقط امیدوارم اگه فرناز رفت یه لباس مناسب تنش باشه ( صرفا اگه تنش نباشه بهتره)🤣
۲ ماه پیشمرجان
1انشالله منظورت از لباس مناسب لباس *** نباشه😂 (اینجوری نوشته میشه؟😐)
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1اقاا بچم گناه داره چقدر قشنگ نامه نوشته بود😢😢