رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت چهل و پنجم :
میعاد درست مقابلم ایستاده بود؛ بیحرکت، محکم و سرد... درست مثل تنهی یک درخت که سالهاست طوفانهای زیادی را از سر گذرانده باشد. صورتش زیر نور کمرنگ چراغ کوچه نیمهتاریک بود و حالت چشمهایش آنقدر مبهم که نمیتوانستم بفهمم خشمگین است، ناراحت است یا فقط... نگاهم میکند. بیاختیار آب دهانم را قورت دادم. تا چند دقیقه پیش هنوز آخرین رگههای نارنجی خورشید آسمان را رنگ کرده بود، اما حا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مینو
1اصلا اگه امیر علی نمیومد که این پارت هیجانی نداشت
۱ ماه پیشمرجان
1سلام سمانه جان .میگم میشه فردا پارت داشته باشیم؟ تمام فکرم اینجا جا مونده نمیتونم صبر کنم تا شنبه🥲🤧🥹
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سلام خوشگل من. عههههههه میخواستم سورپرایزتون کنما😁 الان لو بدم که پارت داریم اونمچه پارتی؟🤭
۱ ماه پیشمرجان
0مرسی قشنگم دمت گرم میدونستم رحمت به دل ما میاد😁❤️منتظر پارت قشنگت هستیم 🫶🏻
۱ ماه پیششادان
0به شخصه خیلی از این صحنه های درگیری بین دوتا پسر اونم وسط خیابون بدم میاد .. یعنی همش حس میکنم اگه توی موقعیت فرناز باشم دوتا پسر اینجوری به خاطر م باهم دعوا کنن قطعا من واکنشم اینکه دوتاشونو ول میکنم و میرم .. اینقد که استرس و عذابی بدی بهم میده اینجور موقعیت های شلوغ اجتماعی
۱ ماه پیشندا
2بچه هاا بیاید پارت اومد😭 عجب پارتی بود سمانه ولی کم بود😭😭
۱ ماه پیشمرجان
1سمانه صحنه درشت هارو گذاشته برا بعد 🤣اگه اونموقع چیز آبداری نصیبمون میشه من راضی ام تا چند روز صبر کنم 😁
۱ ماه پیشفن امیرعلی
2منم حاضرم صبر کنم ولی عوضش قلبم بیاد تو حلقم از شدت هیجان
۱ ماه پیشساجده
1اون موقع که دیگه قلبی برات باقی نمیمونه فن جان 😅
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
راضی تون میکنم به شرطی که صبوری کنید نقشه های خوبی تو سرم دارم واستون 😌
۱ ماه پیشساجده
1خسته نباشی قشنگم 😘 ما قدردان زحمات تو هستیم سمانه جونم 😊🌹
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت مهربون ترین ساجده ی دنیا🥰
۱ ماه پیشSajede
1مهربونی از خودته عزیزم🥰
۱ ماه پیشSajede
1ما از تو راضی هستیم سمانه جون، امیدوارم خدا هم ازت راضی باشه عزیزم🥰
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ندا میدونم کم بود تحمل کنید😭
۱ ماه پیشSajede
1کم که نبود هیچ اتفاقا باب میلمون هم بود سمانه جون 😍
۱ ماه پیشمرجان
1ندا حالا من مهمونی بودم تو چرا انقد امشب کم پیدا بودی عزیزکم
۱ ماه پیشفن امیرعلی
1بچم زخمی شد ای خدا😭 فرناز زخماش و ببوس یه طالبی ام بده بهش بخوره بچم حالش بد شد ای خدا😭
۱ ماه پیشندا
2فن جان بیا با هم گریه کنیم🤣😭
۱ ماه پیشمرجان
1خدا بگم چکارت نکنه فن امیرعلی پاچیدم از خنده 🤣موندم وسط کوچه چجوری میخواد طالبی بده خوردش
۱ ماه پیشفن امیرعلی
1خودمم نمیدونم وسط کوچه چجوری واقعا باید طالبی بخوره ولی باید بخوره 🤣😭
۱ ماه پیشمرجان
1دیگه باید کوتاهی نکنه هر کاری از دستش بر میاد برا آروم کردن امیرعلی بکنه حتی طالبی خورون وسط کوچه موچه 🥲🫠
۱ ماه پیشرضوان
1بچه ها خدا شاهده تو ده تا رمان عضوم ولی باحال تر و پایه تر از شماها ندیدم یعنی با کامنت هاتون *** میشم از خنده مخصوصا ماجرای طالبی😂😂
۱ ماه پیشسرو
2والا من تو صدتا رمان عضوم ولی اینجا یچیزه دیگه است خدایی هرچی دیونه ی زنجیری اینجا جمع شدیم😁😜
۱ ماه پیشرضوا
1بابا خیلی خوبید خدایی اصلا روحم تازه میشه میام کامنت میخونم😁
۱ ماه پیشمرجان
1ما فقط منتظریم سمانه پارت بده بیایم باهم چت کنیم خیلی بچه های باحالی اینجا پیدا میشه😁🤭
۱ ماه پیشمرجان
1اره یه مشت دیوونه عشق طالبی دور هم جمع شدیم🤣
۱ ماه پیشرضوان
1اصلا علاقه خاصی پیدا کردم به مبحث طالبی🤣🤣
۱ ماه پیشمرجان
0حالا بیشتر بیا پیشمون کامنت بزار علاقه بیشتر تری هم پیدا میکنی 😅🤣
۱ ماه پیشSajede
1مثل اینکه این روزا ماجرای طالبی بین بچه ها خیلی محبوب شده و فقط منم که ازش حرفی نمیزنم 😅
۱ ماه پیشسرو
1عزیزم تو خیابون چیزی از طالبی گیر امیر علی نمیاد بقیه میخورنش😜😁🫣
۱ ماه پیشفن امیرعلی
1نمیشه حالا ببرتش یه گوشه که همه اش سهم خودش بشه😔🤣
۱ ماه پیشسرو
2نه دیگه خیابون جای عمومیه شرمنده بقیه هم میبینن دلشون میخواد
۱ ماه پیشمرجان
1سرو خواستم در جواب این حرفت چیزی بگم ولی جرئت ندارم میترسم با *** اجر بیوفتی دنبالم بگی حرفم و سوارخ نکن 🤣
۱ ماه پیشسرو
0دریل خانوم شما هرچی دوست داری بگو عشقم😜😜😁
۱ ماه پیشراحیل
0مگه ادمای تو کوچه امیر علی رو میشناختن؟ که فرناز می گفت امیر علی رو بکشید کنار
۱ ماه پیشمرجان
0نه ولی خب وقتی میعاد زیر بوده امیرعلی رو معلوم بوده که باید کی و میکشیدن کنار دیگه 🤣
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نمیشناختند فرناز هول شده بود🥲
۱ ماه پیشابرا
0من شبی مهمان داشتم خیلی حیف شد ندیدم الان اومد پارت دیدم کلا سورپرایز شدم مرسی سمانه جون
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربانت ابرا جانم🥰
۱ ماه پیشSajede
2خیلیم عالی بالاخره پیش بینی هام درست از آب دراومد عاشق صحنه اکشن امشب شدم یعنی همون صحنه بزن بزن امیرعلی و میعاد به قول مرجان شیر نهفته 🤭خیلی کیف داد مرسی 😊 پس بزارید پارت بعدی رو هم حدس بزنم که فرناز قراره زخمای امیرعلی رو مرهم بزاره و ازش پرستاری کنه..
۱ ماه پیشمرجان
1اره دیدی چه منتظر این لحظه بودیم ساجده گفتم فقط یه اکشن این وسط کم داریم حالا فقط مونده دل و قلوه دادنای بعدش😁❤️.ساجده اگه دیگه جوابتو ندادم بدون محدود شدم
۱ ماه پیشSajede
1باشه گلم😓 محدود شدی هم فدای سرت.. اشکال نداره
۱ ماه پیشابرا
0منم برم بخوابم انشالله پارت بعدی یک دل سر چت کنم
۱ ماه پیشابرا
0من نمی دونم ما کی قراره عشق حال اینارو ببینیم همش توهم می زنیم کم کم بچه ها دارن همچین رو طالبی می بینن😋😘🫣
۱ ماه پیشابرا
0پارت کم بود ولی قشنگ به دلمون چسپید ممنون عزیز
۱ ماه پیشمرجان
2امشب مهمونی بودم نتونستم قشنگ بیام چت کنم باهاتون بچه ها ☹️😭
۱ ماه پیشSajede
1خوش بگذره بهت عزیزم🥰
۱ ماه پیشمرجان
1مرسی ساجده ی قشنگم.الان برگشتم خونه ولی دلم همش پیش شما بود بخدا دلم میخواست زودتری بیام کامنت بازی 🥹
۱ ماه پیشSajede
1وای خدا دختر خیلی خوبی تو 🥰
۱ ماه پیشمرجان
1خوبی از خودته عشقم 😍❤️
۱ ماه پیشساجده
1خوش برگشتی مرجان😊
۱ ماه پیشندا
1به خدا یه حسی بهم گفت واسه همین نتونستی کامنت بذاری. ایشالا همیشه به خوشی 😍
۱ ماه پیشمرجان
0مرسی عزیزدلم همچنین خودت .اره ولی همش دلم میخواست بیام با تو کامنت بازی🤣
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آخ مرجان ندا محدود شد🥲
۱ ماه پیشمرجان
0آره متوجه شدم ☹️منو ندا پشت سر هم نوبت نوبتی محدود میشیم 🤣 خودمم یه کامنت دیگه بزارم دیگه محدود شدم
۱ ماه پیشمرجان
2آهاای سرو ساجده کجایید بیاید ببینید دیدید گفتم صحنه اکشن داریم دیدید گفتم بزن بزن داریم.یوهوو🤣💃💃
۱ ماه پیشنوا
2مرجان دقیقا همونی و نوشت سمانه که میخواستیم یوهو💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
۱ ماه پیشمرجان
1آره دمش گرم نزاشت فقط تو خیالمون بمونه این صحنه ها 🤣
۱ ماه پیشسرو
1آره دریل خانوم شماگفتی و حرفهای منم سوراخ کردی😜
۱ ماه پیشمرجان
1نمیدونم چرا حرفای توی سرمون بعضی وقتا یکیه ولی بیشترش برعکس هم درمیاد 🫣😅
۱ ماه پیشمرجان
1دیگه حالا به قول سرو بعد از دعوا ماچ و بوس میچسبه😁😉
۱ ماه پیشستاره
1و البته مراسم طالبی خورون🤣🙈
۱ ماه پیشمرجان
1با اینکه خیلی زوده طالبی خورون ولی اره اونم باشه که چه بهتر 🤣🤭
۱ ماه پیشندا
1یاد یکی از بچه ها افتادم سری قبل میگفت ماجرای طالبی چیه کجای رمان بود 🤣🤣
۱ ماه پیشمرجان
1اره اسمش هانیه بود اگه اشتباه نکنم 🤣واقعا دنبال طالبی میگشت.هانیه کجایی بیا اعتراف کن 🤣
۱ ماه پیشسهیلا
2آره هانیه بود ولی من قشنگ تفهیم کردمش🤭😂
۱ ماه پیشسرو
1آمدم بگم دیدم تو گفتی برای طالبی خوردن زوده چرا اینقدر شماها بی حیا شدین تو خیابون آخه بابا خونه هست بذار ببرتش خونه بعد هرچی میوه ی بهشتی هست این امیر علی بخوره
۱ ماه پیششاقیق
1دیگه همه قاطی کردیم دست خودمون نیست😭🤣
۱ ماه پیشسرو
1توکه خیلی قاطی کردی حتی اسمتم قاطی پاتی نوشتی
۱ ماه پیششقایق
1بابا برنامه گند زده تو اعصابم همش نمیذاره تایپ کنم به درد تو دچار شدم😭
۱ ماه پیشسرو
1پس بعداز دوهفته درمان دوهفته قرنتینه خوب میشی عزیزم
۱ ماه پیشمرجان
1سرو اینا تا بزور طالبیارو نکنن تو حلق امیرعلی ول کن نیستن که حالا براشون مهم نیست تو خیابون باشه یا خونه 🤣
۱ ماه پیشندا
2شیطونه میگه برم با هوش مصنوعی تصویرش و درست کنم بفرستم واسه سمانه مثل استوری امروز بذاره🤣🤭
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اولشو اشتب حدس زدم ولی بعدش درست شد🙂🙂؛ خداروشکر که امیر اومد نگران فرناز بودم😢😢؛ ولی الان ترسم از میعاده یارو دیوونست