دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت صد و نود و یک :
آزاده عکس عزت را روی آلبوم گذاشت و به سمت در قدم برداشت. هنوز به در نرسیده بود که صدای پوران آوار شد روی شانه هایش و پاهایش به زمین چسبید:
ــ هنوز درگیر اون یارو هستی؟
آزاده لبش را زیر دندان له کرد. به آرامی برگشت و همه سعی خود را کرد تا لبخند بزند، اما موفق نبود. پوران دقیق براندازش کرد و ادامه داد:
ــ دل این حرفا حالیش نیست، خودش و باخته و دست تو نبوده...اصلا بدترین آدم دنیا...نقشش
لطفا صبر کنید...
