پارت نود و چهارم :

با احساس دستی به روی شانه‌اش چشم‌هایش را باز کرد.
سرش را از روی میز برداشت و نگاهش روی وسایل چرخید. همه را آماده و مرتب چیده بود و حالا اصلا به یاد نداشت کی خوابش برده بود.
- قشنگ شدم؟
گیج و منگ سر چرخاند به سمت صدا...
دختر کوچولوی کنارش یک پیراهن بنفش به تن داشت و موهایش را خرگوشی با ربان بسته بود.
سورن برایش سر تکان داد و با صدایی گرفته از خواب هومی کشید.
- خیلی!
صدای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    الهی بمیرم برا سورن که دورشو کلی آدم نچسب گرفته

    ۵ روز پیش
  • ....

    0

    دلم برای سورن گرفت..اون از دلوین اینم از سامیار کثافت..این بدبخت نه از نیلی شانس آورد نه مریم نه دنیز..

    ۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    3

    فاتحه صلوات برای روح کثیف سامیار حرومزاده عوضی به زن داداشت چشم داشتی خاک تو اون سرت با موهای جوگندمیت

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    4

    این سورن بعضی اوقات آنقدر گوگولی و مظلوم میشه که نگو،مثلا اونجایی که از دلوین درخواست کرد دخترش بشه😭آخه بگوو دختر مگه میشه پیشنهاد چنین مرد جذابی رو رد کرد

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    2

    ولی آزاده الان که به پایانش فکر میکنم هیچ حدسی نمیتونم بزنم یعنی غیرقابل پیش بینی شده تو هم کارتو بلدیا😍مثلا مهمیز ها واقعا سوپرایز شدم و غیرمنتظره بود پایانش و می دونم اینم اینجوری میشه

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    جدی خوب شد نرفتن ترکیه من حس خوبی نداشتم حوصله سردی های تهمینه با دنیز و سورن با ستایش رو نداشتم واقعا و فقط فک میکردم نکنه دلوین رو تو این مدت بدزدن

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واقعا که،جاشه بگم خاک تو سرت سامیار برادر بچه ننت تونست دنیزو بگیره بعد تو میخوای دنیزو بی پناه کنی و تک و تنها؟اصلا مگه سورن ولت میکرد

    ۳ ماه پیش
  • محیا

    1

    اینم از قصیه پرویز حل شد حالا مونده سامی اگه پای دنیز وسط نبود می دادیم دلوین رو هم ببرن پیش مامان سیماش🙃😜

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    1

    سامیار یجا به دنیز گفت دیدی از وقتی من اومدم مامانم اذیتت کنه نگو آقا گلوش گیر کرده بوده

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    2

    این پرویز بابای قلابی هم یه تخته اش کمه ها میگه اون موقع زن شما نبود.والا از زمان پیدا شدن شما دنیز زن سورن بود. معلوم نیست سامیار از کی نقشه میکشیده

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    0

    با اینکه اتفاقات دور از ذهن افتاد ولی خوب شد که نرفتیم ترکیه دیدن ستایش و سهند 🫤

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    2

    "من دلم یه دختر کوچولو میخواد تو دخترم میشی" چقدر ناراحت کننده. 😭 سهند واست بمیره سورن که اینقدر حسرت داری

    ۳ ماه پیش
  • محدثه

    1

    من یه چیزی رو نفهمیدم خب اگه سامیار دنیزو دوست داشته چرا همون موقع به این پرویز قلابیه نگفته؟چرا الان که شوهر داره این پرویز قلاببه اومده ایران؟

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    0

    سامیار دیگه عجب آدم بدرد نخوریه به بچه داداش خودشم رحم نکرده حقشه سورن بزنه به هفت روش سامورایی جرش بده بیشعورو

    ۳ ماه پیش
  • مهناز

    2

    خییلی جذاب شد داستان😍🤤👌✍️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️