پارت نود و پنجم :

نیم ساعتی را توی جشن دلوین ماندم و بعد او را به شقایق سپردم و راه کلینیک را در پیش گرفتم.
باید حتما چند حیوان بیمار را ویزیت می‌کردم. با دقتی بالا بخیه‌های یک سگ مالتیز کراس دلبر را چک می‌کردم. کوچک بود و مینیاتوری!
از پس ماسکم هنوز هم می‌شد که بوی ضد عفونی و داروی بی‌حسی را بفهمم.
دختر جوانی که مقابلم ایستاده بود چشمانش پر از اشک شده بودند.
لبخند گرمی به رویش زدم.
- نگران

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    سامیار یه پیر پسر کثیف بی شرف بی حیای انگله. بابا دختره شوهر داره بی شرف

    ۵ روز پیش
  • ....

    2

    امیدوارم اونکاری که مهرداد با دنیز می کرد و دنیز تا یه ماه باهاش قهر بودو سورن رو سامیار پیاده کنه..🗿

    ۲ ماه پیش
  • Asal

    0

    چقدر راهکارتو دوس داشتم درود به شرفت

    ۵ روز پیش
  • Zar

    0

    سامیار چقدر وقیحیی این زن شوهر داره و این حرفا رو بهش می زنی

    ۳ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه ذره خجالت در وجودش نیست...

    ۳ ماه پیش
  • •مریم•

    1

    دنیز خیلی زود به هم میریزه و واکنش نشون میده، این اصلا خوب نیست علاوه بر اینکه برای خودش یک نقطه ضعف هست برای سورنم یک نقطه ضعف محسوب میشه و دشمنانش خیلی راحت میتونن از این راه بهشون آسیب وارد کنن

    ۳ ماه پیش
  • •مریم•

    2

    تاحالا به این توجه نکرده بودم که سورن، دوتا باشگاه اسب سواری رو آتیش زده..

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    3

    راستی آزاده جون خوبین سلامتین؟حالتون خوب نبود آخه دلمون برات تنگ شده برا اون لحظه هایی که به کامنتا جواب میدادین و ما کلی ذوق میکردیم😍

    ۳ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥰 آره خداروشکر خیلی بهترم ممنون که حالمو پرسیدی🥹🫶🏻

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    1

    این رسولی کجا میره که هرکی دلش بخواد میاد تو کلینیک. رسولی به گوش سورن برسه میری یللی تللی اوخت میکنه ها

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    2

    یادش بخیر سورنمون یه زمانی با پایین تنه کسایی که حرفشو گوش نمیدادن کار داشت🦦🤭

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    3

    برای مراسم رقص سامیار چی بپوشیم💃. پیش بسوی یه رقص زیبا از سامیار

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    1

    دنیز چرا اینقدر سریع بهم میریزه و تحت تاثیر حرفا قرار میگیره؟

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    3

    چه با افتخارم میگه دلوین منو راحتر به عنوان باباش میپذیره😡

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    1

    چقدر کثیف و رزیلانه است این سامیار

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    2

    اصلا فکرشو نمیکردم سامیار بیاد به دنیز بگه من میخوامت

    ۳ ماه پیش
  • جانان

    1

    ای بختتو دنیز. راسته که میگن النگو مادر میفته تو دست دختر

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    2

    چقد یه آدم میتونه عوضی باشه این سامیار انقد عوضیه به برادر خودشم رحم نمیکنه 🤦 ♀️

    ۳ ماه پیش
  • هدی

    0

    چقد این آدم حال به هم زنه😠 پرروی بی حیا اصلا از آدمی که تو برادرش باشی و اون عفریته مادرش دست داشتن توی قاچاق و هزار کوفت و زهرمار دیگه هم بعید نیست

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️