پارت صد و شصت و پنجم :

چهره اش از ضرب شدیدی که به بینی اش خورده بود جمع شده بود و خون از حفره های بینی اش بیرون میجهید. فرهاد نفس نفس میزد و وقتی بهمن تلاش میکرد تا او را از همایون دور کند باز همه ی خشمش را با نعره ای هولناک بر تن زخمی و غرق به خونش فرو میریخت:
- بیشرف من تو رو میکشم. من زنده ت نمیذارم حرومزاده.
نجلا جلو دوید و در حالیکه همه‌ی وجودش از ترس و نگرانی میلرزید دستان سرد فرهاد را محکم گرفت و او را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!