رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت چهل و دوم :
میان تمام آشوب ذهنم، یکباره چیزی به خاطرم رسید. چند ماه قبل که گذرم به این اتوبان افتاده بود، مردی را دیده بودم که همیشه کنار جاده بساط پتو، روبالشی و لحاف پهن میکرد. نگاهم به آینه افتاد. امیرعلی روی صندلی عقب در خودش جمع شده بود و از شدت لرز، شانههایش هر چند ثانیه یکبار میپرید. لعنتی... نمیتوانستم همینطور تماشایش کنم. ماشین را روشن کردم و پا روی گاز گذاشتم. تمام مسیر زیر لب دعا می
مطالعهی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0من عموم آسم که داشت سرما که میخورد همیشه بیمارستان بستری میشد بس که سرفه هاش بد بود و نمیذاشت نفس بکشه .. این پارت رو که میخوندم همش یاد عموم افتادم ..
۱ ماه پیششادان
0واای عجب پارتی بود .. یعنی کلی ناراحت شدم برای حال امیرعلی ..
۱ ماه پیشفاطمه
1از ظهر تا الان سه بار خوندم این پارت و عالی بود ولی ای کاش فرناز میرفت دنبال امیر علی و با این حال رهاش نمیکرد هردوتاشون بهم دیگه احتیاج دارن
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شدیدا به هم احتیاج دارن🥲
۲ ماه پیشمرجان
1سمانه جان اگه راه دستت هست برا اخر شب یه پارت هدیه کوتاه نمیشه بهمون بدی؟ 🥲🫶🏻
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
یه کوچولو تا فردا منتظر بمونید دیگه🙈
۲ ماه پیشندا
2مرجان، ابرا، شقایق، سهیلا، ساجده، سرو، میم من اومدم😁 دیگه کی و از قلم انداختم خودش بگه
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوش اومدی😘
۲ ماه پیشسرو
2سلام گل دختر خوبی منم آمدم
۲ ماه پیشندا
2سلام سرو جونم خداروشکر اومدی. دیگه راحت میتونی کامنت بذاری؟
۲ ماه پیشسرو
2آره امروز فارغ شدم از شوهر بچه ها هنوز نیومدن
۲ ماه پیشندا
2فعلا خودمونیم کسی نیومده
۲ ماه پیشمرجان
2سرو الان درکت میکنم چه میگفتی 😭نمیتونم کامنت بزارم وقتی میام تو برنامه گوشیم هنگ میکنه صفحه کیبورد بالا نمیاد بنویسم ،هلاک شدم تا چندتا کامنت بزارم🥴
۲ ماه پیششاقیق
2سمانه گفت میتونید پاک کنید دوباره نصب کنید مشگلی پیش نمیاد اگه هم چیزی شد خودمون با پشتیبانی هماهنگ کنیم
۲ ماه پیشمرجان
0آره ولی فعلا باهاش مدارا میکنم ببینم تا کی میخواد اینجوری بازی دربیاره
۲ ماه پیشسرو
1دیدی چه فاجعه ای اشکال نداره الان بعد از دوهفته مال من درست شد صبر پیشه کن صبر عزیزم تسلیت میگم بهت
۲ ماه پیشمرجان
0اره خیلی کفری شدم گفتم سرو بیچاره چی می کشیده 🥺💔
۲ ماه پیشعلیرضا
2سلام دختر دلم واست تنگ شده بود من نبودم یه مدت خوش گذشت بهتون بدون من😁 صدرا کجاست
۲ ماه پیشسرو
2سلام خداقوت برادر چندبار سراغت رو گرفتم ولی خبری ازت نشد منم چند وقتی دنیای رمان بازیش گرفته بود منم نبودم ولی بااین حال جویای حالتون بودم دیگه خدایی داشتم نگران میشدم و خودم رو برای حلواپختن آماده کرده بودم که دیروز کامنت رو دیدم خیالم راحت شد که خرج رو دستم نگذاشتی😜😜😂
۲ ماه پیشعلیرضا
2منم کار داشتم نشد بیام. دیگه دو روزه نشستم تا پارت ۴۲ خوندم دیدم اصلا نمیشه از پارت ۴۲ گذشت گفتم بیام یه خودی نشون بدم😁
۲ ماه پیشسرو
2بابا بااین اوضاع خراب مملکت گفتم شاید از گشنگی مردی خبری ازت نیست بابا یه خبری بده نگرانت میشیم برادر
۲ ماه پیشعلیرضا
2نه دختر زنده ام نترس😁
۲ ماه پیشسرو
2تنت سلامت باشه هرجاکه هستی لبت خنون دلت شاد باشه
۲ ماه پیششقایق
2سلام منم اومدم از دیروز چهار بار پارت و هی خوندم هنوزم برام قشنگه🥲
۲ ماه پیشسرو
2آره خدایی خیلی قشنگ بود بخصوص بوسش معرکه بود
۲ ماه پیششقایق
2اصلا لعنتی اینقدر تصویرسازیش قوی بود انگار داشتم فیلم می دیدم 🤤 خیلی قشنگ تحت تاثیر گذاشت فرناز و
۲ ماه پیشسرو
2آره خدایی محشر بود صدتا کشتی نوح می ارزید
۲ ماه پیشنازنین
2بچه ها من تازه اومدم این قضیه کشتی نوح چیه🙈 دوستم عضوه اینجاست تازه عضو شدم منم عاشق امیرعلی شدم🙈
۲ ماه پیشسرو
2سلام چرا هچی آکیو زیر ده اینجا عضو میشه خداا یعنی عملیات تولید بچه🤨🫣
۲ ماه پیشنازنین
2واای🙈🤣 چه اسم خوبی گذاشتید روش🤣 کی پس کشتی نوح و انجام میدن من منتظرم آقا🤣
۲ ماه پیشسرو
2ماالان ۴۲ قسمت منتظریم تازه به بوس رسیدیم دیر آمدی زودی میخای بری صبر کن خواهر من
۲ ماه پیشمرجان
2سرو الان این نظری و که برا نازنین نوشتی دیدم مثل اینکه علاوه بر ندا با توام تلپاتی دارم 😜😂
۲ ماه پیشسرو
2والا ما هلاک شدیم تا یه ردی از بوسه پیداشد اینا دنبال کشتی نوحن اییشش
۲ ماه پیشمرجان
2نازنین ما بعد ۴۲ پارت انتظار تازه این صحنه رو خوندیم توام مثل ستاره عجولی😂 نیومده کشت نوح میخوایی🤭😂
۲ ماه پیشنازنین
2تحمل ندارم به خدا میخوام زودتر عملیات آغاز بشه🤣
۲ ماه پیشمرجان
2دیگه شروع عملیات دست امیرعلیِ باید ازش بیخوایم تا کارارو زودتر پیش ببره مارو به مراد دلمون برسونه 😂🫣
۲ ماه پیشستاره ام
2بوسه اش دیوانه کننده بود تازه فکر کن فقط امیرعلی پیش قدم شد اگه جفتشون همراهی کنن چه شود وای🤤🤤
۲ ماه پیشندا
2عه ستاره تو رو یادم رفت🥲😁 وای دختر چی گفتیا واقعا این بوسه دو طرفه بشه چه شود
۲ ماه پیشمرجان
2ندا من خوابم برده بود یهو بیدار شدم ساعت و دیدم گفتم ای وای قرار بود کامنت بازی کنیم🥺💔
۲ ماه پیشندا
2فدا سرت عشقم فردا پارت داریم دیگه بازم میترکونیم🤩
۲ ماه پیشمرجان
2مرسی عزیزم .اره فردا که پارت بیاد دیگه خواب مواب نداریم میام کامنت بازی 😁🫶🏻
۲ ماه پیشسرو
2آره دیگه اونموقع باید خودمون رو برای پرستاری از یه بچه آماده کنیم
۲ ماه پیشستاره ام
2وای یعنی میشه برسیم به اونجاها🥲 با وجود لیلا و مامان امیرعلی من بعید میدونم اصلا این دوتا به ثمر برسن
۲ ماه پیشسرو
2خیالت راحت غنچه میدن گل میدن میوه میدن کشتی نوح میدن همه چی میدن
۲ ماه پیشندا
2امیرعلی اگه به رادمهر و حامد رفته باشه بسه دیگه چه بسا ناقلا تره😝
۲ ماه پیشسرو
2فقط منتظر فرناز پابده یه پدری ازش درمیاره بیاو ببین
۲ ماه پیشمرجان
2وای سرو😂😂از دست تو😂
۲ ماه پیشسرو
2والا تلافی تمام بی محلیاش رو سرش در میاره ناجور
۲ ماه پیشمرجان
2والا من که خودم به شخصه منتظرم تا تلافیاشو دربیاره امیرعلی 😜اون صحنه ها خوندن داره اونوقت
۲ ماه پیشسرو
2همه منتظر تلافی هستیم همچنان تا با اون صحنه های جذاب برسیم
۲ ماه پیشسهیلا
2خدا نکشتت سرو چقدر خندیدم🤣
۲ ماه پیشسرو
2والا منتظرفقط فرناز اوکی بده دیگه اونجاست که جیغ و دست و کلل
۲ ماه پیشسهیلا
2پدر سوخته از اون نگاهش معلوم بود چقدر قشنگ دید زد فرناز و 🤤
۲ ماه پیشسرو
2کل سایزش آمد دستش ازبالا تا پایین
۲ ماه پیشستاره ام
2مخصوصا طالبی هاش که از تاپش معلوم بود🤣🤣
۲ ماه پیشسرو
2آره دیگه آبدارو شیرین چطور دلش آمد و دل کند خداداند
۲ ماه پیشندا
2طالبی واای🤣🤣
۲ ماه پیشسهیلا
2پیام امیرعلی به ماها: نگران نباشید به زودی طالبی ها رو میخورم نمیذارم یه ذره شون حروم بشه✌🏻😎
۲ ماه پیشسرو
2آره یه تیکش هم نمیزاره حروم شه پدرش رو درمیاره یه جای سالم تو تنش نمیذاره
۲ ماه پیشندا
2سمانه باید اون تکیه ای که امیرعلی داره طالبیای فرناز و میخوره رو با هوش مصنوعی درست کنی بذاری استوری وگرنه حلالت نمیکنم 😔🤣
۲ ماه پیشسرو
2اون وقت دنیای رمان همه مون رو به فنا میده
۲ ماه پیشستاره ام
2ندا بچم چقدر کم توقع اصلا جیگرم کبابه واسش🤣
۲ ماه پیشمرجان
2کلا من و ندا چش و گوش بسته ایم تصورمون از بوس اونوتر نمیره😩🤦🏻 ♀️😂
۲ ماه پیشسرو
0آره فقط بچم یه آبنبات چوبی میخواد
۲ ماه پیشمرجان
2هیعع استغفراالله خواهر اینجا مجرد و بچه هم داریما حواست کجاست😩😈😂
۲ ماه پیشندا
2دیگه من وقتی به امیرعلی و فرناز میرسم مجرد و بچه و چشم و گوش بسته نمیشناسم🤣 همه باید مثل خودم راحت باشن
۲ ماه پیشمرجان
1پس آدم خطرناکی میشی 😂باید بگم سمانه جان برا تو سانسور شده پارت بفرسته🤭
۲ ماه پیشمرجان
1وای ندا من الان گفتم تو چش و گوش بسته ای میزاشتی از حرفم چند دقیقه میگذشت دختر🤨😂
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ندا محدود شد😁😂
۲ ماه پیشمرجان
1سلام سمانه جان خوبی .از بس طالبی طالبی کرد محدود شد
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدایت مرجان. با طالبی محدود شد رفت😆
۲ ماه پیششقایق
2سهیلا ترکیدم یعنی🤣🤣
۲ ماه پیشمرجان
2سهیلا باور کن دیگه طالبی از چشم افتاد😩😂
۲ ماه پیشسهیلا
2من دیگه طالبی میبینم میگم استغفرالله 🤣
۲ ماه پیشمرجان
1هر وقت دیدی یاد کشتی نوح بیوفت و نخور😂😑
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
از دست کامنت هاتون ریسه رفتماز خنده دارم فکر میکنم پارت بعدی و بر اساس این کامنت ها بنویسم همراه با طالبی🤣
۲ ماه پیشمرجان
0اخه سمانه نمیدونی چه کیفی میده میایم اینجا چت میکنیم با بچه ها 😂❤️یکی از یکی باحال تر😁
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
من عشق میکنم کامنت هاتون و میبینم 🫶🏻🥹🫀
۲ ماه پیشمرجان
2وای ندا من فراموش کردم کردم کلا ببخشیدد🥲😭
۲ ماه پیشسرو
2خسته نباشی الان من دیگه محدود میشم عشقم
۲ ماه پیشندا
2منم دیگه بوی محدودیتم میاد🤣
۲ ماه پیشمرجان
0اگه انقد از طالبی های فرناز نمیگفتی محدود نمیشدی عسلم 😐🤣سقف پیامات با طالبی پر شد
۲ ماه پیشمرجان
0سرو اینجوری که معلومه توام الان محدود شدی .اینجوری هم که معلومه خودمم الان محدود میشم 😂
۲ ماه پیشسرو
2سمانه جون از بابابزرگ خبری نیست حالش خوبه حالا باز علیرضا دیروز یه حاضری زد اما از آقاحسام خبری نیست
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نه عشقم خبری ندارم احتمالا سر کار میره سرش شلوغه
۲ ماه پیشعلیرضا
2بابا دمت گرم ۲۴ دقیقه بود چقدر چسبید باورم نمیشه این پارت اصلا خدا بود. چقدر قشنگ دراومد این پارت🤩
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خداروشکر✌🏻♥️
۲ ماه پیشمرجان
2بقیه نظرامو میزارم بعد که بچه ها کامل بیان حرف بزنیم
۲ ماه پیشندا
2آره صبر کنیم بقیه بیان یهو محدود نشیم
۲ ماه پیشمرجان
2ولی اینجوری که من دارم پیش میرم بوی محدودیت میاد😂🤦🏻 ♀️
۲ ماه پیشندا
2مرجان بیا اگه محدود شدیم فردا یه ساعتی و اوکی کنیم بیایم کامنت بازی😁🤝🏻
۲ ماه پیشمرجان
2آره موافقم ساعتشو تو بگو .بعد اینکه اگه یه وقت کامنت نزاشتیم بفهمید و آگاه باشید که محدود شدیم 😂🥲
۲ ماه پیشندا
2همون ۴ خوبه بیایم به نظرم
۲ ماه پیشسهیلا
2منم با ۴ موافقم کاش سرو و ساجده ام بیان
۲ ماه پیشمرجان
2اره سرو و ساجده و صدرا امروز نیستشون بعد که من و تو ندا محدود شدیم پیداشون میشه 😑🥲
۲ ماه پیشسهیلا
2فکر کنم صدرا بازم قهر کرد رفت حالا سروم نیست سر به سرش بذاره😁
۲ ماه پیشمرجان
2واقعا قهر کرده؟ چرا چی شده🤐🤔
۲ ماه پیشسهیلا
2والا بعدی نیست قهر کرده باشه. هر وقت با سرو بحث میکن بعدش صدرا غیبش میزنه😁
۲ ماه پیشسرو
2هویی گردن من ننداز با دوست دختراش قار میکنه سرمن خالی میکنه این بچه
۲ ماه پیشسرو
2ببخشید من کلا گیر شوهر بودم مریض شده نتونستم بیام شرمنده
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خدا بد نده عزیزدلم
۲ ماه پیشمرجان
1خدا بد نده گلم 🥲.نبودی امروز جات خیلی خالی بود سرو تونستی فردا بیا😚
۲ ماه پیشمرجان
2اره پس بازم فردا ۴ بیایم دورهم کامنت بازی به قول تو
۲ ماه پیشسرو
2یعنی فردا ساعت ۴ کامنت بذاریم باز
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره بچه ها قرار گذاشتن تو کامنت کنار هم باشن چون امروز یه ریزه دیگه مونده بود محدود بشن🤭
۲ ماه پیششقایق
3اره ساعت ۴ خوبه به نظرم بازم بیایم حرف بزنیم
۲ ماه پیشندا
2ایول پس بچه ها فردا ساعت ۴ قرارمون همین جا. حاضرین به گوش غایبین برسون✌🏻😁
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
منم اطلاعیه میدم بچه ها همه ببینن😉
۲ ماه پیشسرو
1سلام کجایی برادر کم پیدایی چند بار سراغت رو از سمانه گرفتم خبری ازت نبود بچه
۲ ماه پیشزهرا
1خیلی عالی بود واقعا ک کیف کردم بوس بهت نویسنده جونی
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قشنگ منی زهرا جانم🫶🏻🥹🫀
۲ ماه پیشمیم
2پارت عحیبی بود،این همه محافظ کاری اصلا به فرناز نمیاد،فکر کنم دوباره بره دنبالش،اولش که بجای پرستاری رفت تو اتاق حالا هم گذاشت بره با اون حالش 😮🥺🙏🏻
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودشم نمیدونه داره چی میشه🥲
۲ ماه پیشابرا
2وای مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود اصلا نفهمیدم که چند دقیقه گذشت ازبس تو داستان بودم این فرناز که من دیدم طاقت نمیاره بهش زنگ می زنه تو نامه هرچه هست فرناز رو بی طاقت می کنه
۲ ماه پیشسهیلا
2وای ابرا جان همه رو صدا کردم تو رو فراموش کردم عزیزم دیدی چه قشنگ بود😭
۲ ماه پیشابرا
2همون لحظه می خواستم اعتراض کنم دیگه گفتم بزار ببینم یادت میاد ممنون که یادم بودی عزیزم
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدایت ابرا جانم♥️🥰
۲ ماه پیشSajede
2😭اشکم دراومد از حرفش امیرعلی چه زود تسلیم روزگار شد، البته باید درکش کنیم چون الان تو حال خودش نیست نمیدونه داره دقیقا چیکار میکنه، تب کرده و از درد عاشقی داره میسوزه
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا🥲
۲ ماه پیشSajede
2اما تو گریه نکن باشه؟ من طاقت اشکات رو ندارم 🥺
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دورت بگردم نفس آخه 😍
۲ ماه پیشSajede
2خدانکنه خوشگلم 🫠
۲ ماه پیشSajede
3میدونی این پارت بیشتر از همه چی نظرم رو جلب کرد؟ اونجا که متن رمانو دقیقا داخل استوری امروز خونده بودم و اون احساسات دوباره برام مرور شد سمانه ممنون که انقدر با دقت و بی نقص مینویسی عزیزم، پرچمت همیشه بالاست دختر 😎
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت برم که اینجوری بهم انرژی میدی 🫶🏻🥹🫀
۲ ماه پیشSajede
3بنظرم فرناز نباید میزاشت از خونه بره الان با این حالش اگه تو راه دوباره حالش بدتر بشه چی؟ اگه بلایی سرش بیاد چی؟ خب البته فرناز اصرار کرد که بمونه اما حیف که امیرعلی عاصی وسرکش تر از این حرفاست
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دیگه لجبازیش از سر گذشته🥲
۲ ماه پیشSajede
3این پارت رو دو دور از اول تا آخر خوندم اما بازم به این نتیجه رسیدم که ارزشش رو نداره بخوای خودتو بخاطر یکی دیگه نابود کنی زندگی هنوز هم در جریانه اما این ماییم که از دست رفتیم و حالمون دگرگون شد
۲ ماه پیشسهیلا
2بچه ها وای چقدر قشنگ بود این پارت کجاید😭 ساجده سرو مرجان شقایق صدرا دیگه کی و از قلم انداختم آهان ندا کجاید بیاید با هم گریه کنیم
۲ ماه پیشندا
1من اینجام دارم گریه میکنم😭
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزم🥲
۲ ماه پیشمرجان
2سهیلا جان گریه چرا؟ باید خوشحال باشی بالاخره امیرعلی از اون حرکتای کشتی نوح و زد فرنازم که بدش نیومد 😂😜
۲ ماه پیشسهیلا
2آره خدای با اینکه نفس خودم برید با نفسشون ولی جیگرم خون شد واسه جفتشون بیشتر واسه امیرعلی 🥲
۲ ماه پیشمرجان
2به نظرم امیرعلی خیلیم موز ماره با اون بوسه کاری کرد که فرناز درگیرش بشه حالا از این به بعد هی امیر علی بدو فرناز بدو 😂
۲ ماه پیشسهیلا
2آره پدرسوخته از اون مارموزاست😁 قشنگم دید زد فرناز و به قول ندا صاحب اختیاره🤣 به امید *** چیزای بیشتر🤭🤣
۲ ماه پیشمرجان
2حالا چون مریض و بدحال بود از هیز بازیاش چشم پوشی میکنیم اینبارو🤣
۲ ماه پیشسهیلا
3دقیقا🤣 حالا اینبار می بخشیمش🤣
۲ ماه پیشندا
2وای مرجان دلم ریخت اونجای که گردنش و بوسید لعنتی😭
۲ ماه پیشمرجان
2اره منم دلم قیلی ویلی شد🫣🥺 و اینکه خیلی خوشحال شدم امیرعلی با اون لباس زرشکیه فرناز و دید اخرش😂😁
۲ ماه پیشندا
2آخ آخ ورپریده چه قشنگم نگاهش کرد قشنگ همه جزئیاتش و دید زد البته صاحب اختیاره مال خودشه🤣
۲ ماه پیششقایق
1خفه نشی ندا ترکیدم با کامنت 🤣
۲ ماه پیشمرجان
2ولش کنید بچمو خب حقیقتو میگه از اول تا اخرش که مال امیرعلیه🥺😁😜
۲ ماه پیشستاره ام
1وای بچه ها کی میشه امیرعلی دستش به اموال خودش برسه🤭🤣
۲ ماه پیشندا
2تو جهنم میبینمت ستاره🤣
۲ ماه پیشمرجان
2ندا ببین من و تو چه کم توقع ایم ما به نگاه کردن راضی بودیم ولی ستاره به بوسیدنشونم راضی نیست 😭😭🤣
۲ ماه پیشندا
3ستاره دیگه مستقیم کشتی نوح میخواد🤣
۲ ماه پیشستاره
3مغزم و خوندی ندا🤣
۲ ماه پیشمرجان
2ستاره جان همین اول کاری دست که هیچی لباشم بهش رسید .راضی نیستی هنوز دخترم؟ 🫣🤭🤣
۲ ماه پیشستاره
2چرا خدایی راضی ام ولی بیشتر میخوام🙈🤣
۲ ماه پیشمرجان
2دیگه اون بیشتر خواستن دست فرنازِ ما کاره ای نیستیم .فقط میتونیم نظرامونو بگیم 🤣❤️
۲ ماه پیشستاره
2آی فرناز حیف و میل نکن این پسر و بذار ما هم فیض ببریم😭🤣🤣
۲ ماه پیشمرجان
2اره از این شانسا که نداریم تو واقعیت گیرمون بیا همچین پسری مگر تو رمانا ازش فیض ببریم🫠💔🤣
۲ ماه پیشستاره ام
2دقیقا گیر مون نمیاد تو واقعیت🥲💔
۲ ماه پیشمرجان
2آفرین زدی تو خال مال خودشه 😂🫡 🫡
۲ ماه پیشSajede
2سلام من اومدم یادم ننداز دلم خونه😭
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوش اومدی عزیزدل
۲ ماه پیشSajede
2خوش باشی فرشته مهربونم 😇
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1ای سمانه اول اینکه مرسی عزیزم برا پارت طولانیت ؛ دوم اینکه انقدر این پارت مهیج بود که گذر زمان از دستم در رفت؛ سوم اینکه اخ الهی دلم کباب شد دختر فرناز خب قبول کن اعتراف این عاشق دلخسترو دیگه تازه واست امضاهم که زد😂😏پاشو برو الان یه دیوونه بازی از خودش در میاره ها حالشم خوش نیست امیرعلی نروو😂😂