پارت چهل و دوم :

میان تمام آشوب ذهنم، یکباره چیزی به خاطرم رسید. چند ماه قبل که گذرم به این اتوبان افتاده بود، مردی را دیده بودم که همیشه کنار جاده بساط پتو، روبالشی و لحاف پهن می‌کرد. نگاهم به آینه افتاد. امیرعلی روی صندلی عقب در خودش جمع شده بود و از شدت لرز، شانه‌هایش هر چند ثانیه یکبار می‌پرید. لعنتی... نمی‌توانستم همین‌طور تماشایش کنم. ماشین را روشن کردم و پا روی گاز گذاشتم. تمام مسیر زیر لب دعا می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    ای سمانه اول اینکه مرسی عزیزم برا پارت طولانیت ؛ دوم اینکه انقدر این پارت مهیج بود که گذر زمان از دستم در رفت؛ سوم اینکه اخ الهی دلم کباب شد دختر فرناز خب قبول کن اعتراف این عاشق دلخسترو دیگه تازه واست امضاهم که زد😂😏پاشو برو الان یه دیوونه بازی از خودش در میاره ها حالشم خوش نیست امیرعلی نروو😂😂

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    0

    من عموم آسم که داشت سرما که میخورد همیشه بیمارستان بستری میشد بس که سرفه هاش بد بود و نمیذاشت نفس بکشه .. این پارت رو که میخوندم همش یاد عموم افتادم ..

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای عجب پارتی بود .. یعنی کلی ناراحت شدم برای حال امیرعلی ..

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    از ظهر تا الان سه بار خوندم این پارت و عالی بود ولی ای کاش فرناز میرفت دنبال امیر علی و با این حال رهاش نمیکرد هردوتاشون بهم دیگه احتیاج دارن

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شدیدا به هم احتیاج دارن🥲

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    سمانه جان اگه راه دستت هست برا اخر شب یه پارت هدیه کوتاه نمیشه بهمون بدی؟ 🥲🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    یه کوچولو تا فردا منتظر بمونید دیگه🙈

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    مرجان، ابرا، شقایق، سهیلا، ساجده، سرو، میم من اومدم😁 دیگه کی و از قلم انداختم خودش بگه

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خوش اومدی😘

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    سلام گل دختر خوبی منم آمدم

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    سلام سرو جونم خداروشکر اومدی. دیگه راحت میتونی کامنت بذاری؟

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره امروز فارغ شدم از شوهر بچه ها هنوز نیومدن

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    فعلا خودمونیم کسی نیومده

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    سرو الان درکت میکنم چه میگفتی 😭نمیتونم کامنت بزارم وقتی میام تو برنامه گوشیم هنگ میکنه صفحه کیبورد بالا نمیاد بنویسم ،هلاک شدم تا چندتا کامنت بزارم🥴

    ۲ ماه پیش
  • شاقیق

    2

    سمانه گفت میتونید پاک کنید دوباره نصب کنید مشگلی پیش نمیاد اگه هم چیزی شد خودمون با پشتیبانی هماهنگ کنیم

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    0

    آره ولی فعلا باهاش مدارا میکنم ببینم تا کی میخواد اینجوری بازی دربیاره

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    دیدی چه فاجعه ای اشکال نداره الان بعد از دوهفته مال من درست شد صبر پیشه کن صبر عزیزم تسلیت میگم بهت

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    0

    اره خیلی کفری شدم گفتم سرو بیچاره چی می کشیده 🥺💔

    ۲ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    سلام دختر دلم واست تنگ شده بود من نبودم یه مدت خوش گذشت بهتون بدون من😁 صدرا کجاست

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    سلام خداقوت برادر چندبار سراغت رو گرفتم ولی خبری ازت نشد منم چند وقتی دنیای رمان بازیش گرفته بود منم نبودم ولی بااین حال جویای حالتون بودم دیگه خدایی داشتم نگران میشدم و خودم رو برای حلواپختن آماده کرده بودم که دیروز کامنت رو دیدم خیالم راحت شد که خرج رو دستم نگذاشتی😜😜😂

    ۲ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    منم کار داشتم نشد بیام. دیگه دو روزه نشستم تا پارت ۴۲ خوندم دیدم اصلا نمیشه از پارت ۴۲ گذشت گفتم بیام یه خودی نشون بدم😁

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    بابا بااین اوضاع خراب مملکت گفتم شاید از گشنگی مردی خبری ازت نیست بابا یه خبری بده نگرانت میشیم برادر

    ۲ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    نه دختر زنده ام نترس😁

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    تنت سلامت باشه هرجاکه هستی لبت خنون دلت شاد باشه

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    2

    سلام منم اومدم از دیروز چهار بار پارت و هی خوندم هنوزم برام قشنگه🥲

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره خدایی خیلی قشنگ بود بخصوص بوسش معرکه بود

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    2

    اصلا لعنتی اینقدر تصویرسازیش قوی بود انگار داشتم فیلم می دیدم 🤤 خیلی قشنگ تحت تاثیر گذاشت فرناز و

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره خدایی محشر بود صدتا کشتی نوح می ارزید

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    2

    بچه ها من تازه اومدم این قضیه کشتی نوح چیه🙈 دوستم عضوه اینجاست تازه عضو شدم منم عاشق امیرعلی شدم🙈

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    سلام چرا هچی آکیو زیر ده اینجا عضو میشه خداا یعنی عملیات تولید بچه🤨🫣

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    2

    واای🙈🤣 چه اسم خوبی گذاشتید روش🤣 کی پس کشتی نوح و انجام میدن من منتظرم آقا🤣

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    ماالان ۴۲ قسمت منتظریم تازه به بوس رسیدیم دیر آمدی زودی میخای بری صبر کن خواهر من

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    سرو الان این نظری و که برا نازنین نوشتی دیدم مثل اینکه علاوه بر ندا با توام تلپاتی دارم 😜😂

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    والا ما هلاک شدیم تا یه ردی از بوسه پیداشد اینا دنبال کشتی نوحن اییشش

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    نازنین ما بعد ۴۲ پارت انتظار تازه این صحنه رو خوندیم توام مثل ستاره عجولی😂 نیومده کشت نوح میخوایی🤭😂

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    2

    تحمل ندارم به خدا میخوام زودتر عملیات آغاز بشه🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    دیگه شروع عملیات دست امیرعلیِ باید ازش بیخوایم تا کارارو زودتر پیش ببره مارو به مراد دلمون برسونه 😂🫣

    ۲ ماه پیش
  • ستاره ام

    2

    بوسه اش دیوانه کننده بود تازه فکر کن فقط امیرعلی پیش قدم شد اگه جفتشون همراهی کنن چه شود وای🤤🤤

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    عه ستاره تو رو یادم رفت🥲😁 وای دختر چی گفتیا واقعا این بوسه دو طرفه بشه چه شود

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ندا من خوابم برده بود یهو بیدار شدم ساعت و دیدم گفتم ای وای قرار بود کامنت بازی کنیم🥺💔

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    فدا سرت عشقم فردا پارت داریم دیگه بازم میترکونیم🤩

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    مرسی عزیزم .اره فردا که پارت بیاد دیگه خواب مواب نداریم میام کامنت بازی 😁🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره دیگه اونموقع باید خودمون رو برای پرستاری از یه بچه آماده کنیم

    ۲ ماه پیش
  • ستاره ام

    2

    وای یعنی میشه برسیم به اونجاها🥲 با وجود لیلا و مامان امیرعلی من بعید میدونم اصلا این دوتا به ثمر برسن

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    خیالت راحت غنچه میدن گل میدن میوه میدن کشتی نوح میدن همه چی میدن

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    امیرعلی اگه به رادمهر و حامد رفته باشه بسه دیگه چه بسا ناقلا تره😝

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    فقط منتظر فرناز پابده یه پدری ازش درمیاره بیاو ببین

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    وای سرو😂😂از دست تو😂

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    والا تلافی تمام بی محلیاش رو سرش در میاره ناجور

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    والا من که خودم به شخصه منتظرم تا تلافیاشو دربیاره امیرعلی 😜اون صحنه ها خوندن داره اونوقت

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    همه منتظر تلافی هستیم همچنان تا با اون صحنه های جذاب برسیم

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    خدا نکشتت سرو چقدر خندیدم🤣

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    والا منتظرفقط فرناز اوکی بده دیگه اونجاست که جیغ و دست و کلل

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    پدر سوخته از اون نگاهش معلوم بود چقدر قشنگ دید زد فرناز و 🤤

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    کل سایزش آمد دستش ازبالا تا پایین

    ۲ ماه پیش
  • ستاره ام

    2

    مخصوصا طالبی هاش که از تاپش معلوم بود🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره دیگه آبدارو شیرین چطور دلش آمد و دل کند خداداند

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    طالبی واای🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    پیام امیرعلی به ماها: نگران نباشید به زودی طالبی ها رو میخورم نمیذارم یه ذره شون حروم بشه✌🏻😎

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره یه تیکش هم نمیزاره حروم شه پدرش رو درمیاره یه جای سالم تو تنش نمیذاره

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    سمانه باید اون تکیه ای که امیرعلی داره طالبیای فرناز و میخوره رو با هوش مصنوعی درست کنی بذاری استوری وگرنه حلالت نمیکنم 😔🤣

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    اون وقت دنیای رمان همه مون رو به فنا میده

    ۲ ماه پیش
  • ستاره ام

    2

    ندا بچم چقدر کم توقع اصلا جیگرم کبابه واسش🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    کلا من و ندا چش و گوش بسته ایم تصورمون از بوس اونوتر نمیره😩🤦🏻 ♀️😂

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    0

    آره فقط بچم یه آبنبات چوبی میخواد

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    هیعع استغفراالله خواهر اینجا مجرد و بچه هم داریما حواست کجاست😩😈😂

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    دیگه من وقتی به امیرعلی و فرناز میرسم مجرد و بچه و چشم و گوش بسته نمیشناسم🤣 همه باید مثل خودم راحت باشن

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    پس آدم خطرناکی میشی 😂باید بگم سمانه جان برا تو سانسور شده پارت بفرسته🤭

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    وای ندا من الان گفتم تو چش و گوش بسته ای میزاشتی از حرفم چند دقیقه میگذشت دختر🤨😂

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ندا محدود شد😁😂

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    سلام سمانه جان خوبی .از بس طالبی طالبی کرد محدود شد

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت مرجان. با طالبی محدود شد رفت😆

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    2

    سهیلا ترکیدم یعنی🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    سهیلا باور کن دیگه طالبی از چشم افتاد😩😂

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    من دیگه طالبی میبینم میگم استغفرالله 🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    هر وقت دیدی یاد کشتی نوح بیوفت و نخور😂😑

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    از دست کامنت هاتون ریسه رفتم‌از خنده دارم فکر میکنم پارت بعدی و بر اساس این کامنت ها بنویسم همراه با طالبی🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    0

    اخه سمانه نمیدونی چه کیفی میده میایم اینجا چت میکنیم با بچه ها 😂❤️یکی از یکی باحال تر😁

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    من عشق میکنم کامنت هاتون و می‌بینم 🫶🏻🥹🫀

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    وای ندا من فراموش کردم کردم کلا ببخشیدد🥲😭

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    خسته نباشی الان من دیگه محدود میشم عشقم

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    منم دیگه بوی محدودیتم میاد🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    0

    اگه انقد از طالبی های فرناز نمیگفتی محدود نمیشدی عسلم 😐🤣سقف پیامات با طالبی پر شد

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    0

    سرو اینجوری که معلومه توام الان محدود شدی .اینجوری هم که معلومه خودمم الان محدود میشم 😂

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    سمانه جون از بابابزرگ خبری نیست حالش خوبه حالا باز علیرضا دیروز یه حاضری زد اما از آقاحسام خبری نیست

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه عشقم خبری ندارم احتمالا سر کار میره سرش شلوغه

    ۲ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    بابا دمت گرم ۲۴ دقیقه بود چقدر چسبید باورم نمیشه این پارت اصلا خدا بود. چقدر قشنگ دراومد این پارت🤩

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خداروشکر✌🏻♥️

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    بقیه نظرامو میزارم بعد که بچه ها کامل بیان حرف بزنیم

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    آره صبر کنیم بقیه بیان یهو محدود نشیم

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ولی اینجوری که من دارم پیش میرم بوی محدودیت میاد😂🤦🏻 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    مرجان بیا اگه محدود شدیم فردا یه ساعتی و اوکی کنیم بیایم کامنت بازی😁🤝🏻

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    آره موافقم ساعتشو تو بگو .بعد اینکه اگه یه وقت کامنت نزاشتیم بفهمید و آگاه باشید که محدود شدیم 😂🥲

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    همون ۴ خوبه بیایم به نظرم

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    منم با ۴ موافقم کاش سرو و ساجده ام بیان

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    اره سرو و ساجده و صدرا امروز نیستشون بعد که من و تو ندا محدود شدیم پیداشون میشه 😑🥲

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    فکر کنم صدرا بازم قهر کرد رفت حالا سروم نیست سر به سرش بذاره😁

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    واقعا قهر کرده؟ چرا چی شده🤐🤔

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    والا بعدی نیست قهر کرده باشه. هر وقت با سرو بحث میکن بعدش صدرا غیبش میزنه😁

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    هویی گردن من ننداز با دوست دختراش قار میکنه سرمن خالی میکنه این بچه

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    ببخشید من کلا گیر شوهر بودم مریض شده نتونستم بیام شرمنده

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدا بد نده عزیزدلم

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    خدا بد نده گلم 🥲.نبودی امروز جات خیلی خالی بود سرو تونستی فردا بیا😚

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    اره پس بازم فردا ۴ بیایم دورهم کامنت بازی به قول تو

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    یعنی فردا ساعت ۴ کامنت بذاریم باز

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره بچه ها قرار گذاشتن تو کامنت کنار هم باشن چون امروز یه ریزه دیگه مونده بود محدود بشن🤭

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    3

    اره ساعت ۴ خوبه به نظرم بازم بیایم حرف بزنیم

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    ایول پس بچه ها فردا ساعت ۴ قرارمون همین جا. حاضرین به گوش غایبین برسون✌🏻😁

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    منم اطلاعیه میدم بچه ها همه ببینن😉

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    سلام کجایی برادر کم پیدایی چند بار سراغت رو از سمانه گرفتم خبری ازت نبود بچه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    خیلی عالی بود واقعا ک کیف کردم بوس بهت نویسنده جونی

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قشنگ منی زهرا جانم🫶🏻🥹🫀

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    پارت عحیبی بود،این همه محافظ کاری اصلا به فرناز نمیاد،فکر کنم دوباره بره دنبالش،اولش که بجای پرستاری رفت تو اتاق حالا هم گذاشت بره با اون حالش 😮🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خودشم نمیدونه داره چی میشه🥲

    ۲ ماه پیش
  • ابرا

    2

    وای مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود اصلا نفهمیدم که چند دقیقه گذشت ازبس تو داستان بودم این فرناز که من دیدم طاقت نمیاره بهش زنگ می زنه تو نامه هرچه هست فرناز رو بی طاقت می کنه

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    وای ابرا جان همه رو صدا کردم تو رو فراموش کردم عزیزم دیدی چه قشنگ بود😭

    ۲ ماه پیش
  • ابرا

    2

    همون لحظه می خواستم اعتراض کنم دیگه گفتم بزار ببینم یادت میاد ممنون که یادم بودی عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت ابرا جانم♥️🥰

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    2

    😭اشکم دراومد از حرفش امیرعلی چه زود تسلیم روزگار شد، البته باید درکش کنیم چون الان تو حال خودش نیست نمیدونه داره دقیقا چیکار میکنه، تب کرده و از درد عاشقی داره میسوزه

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا🥲

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    2

    اما تو گریه نکن باشه؟ من طاقت اشکات رو ندارم 🥺

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دورت بگردم نفس آخه 😍

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    2

    خدانکنه خوشگلم 🫠

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    3

    میدونی این پارت بیشتر از همه چی نظرم رو جلب کرد؟ اونجا که متن رمانو دقیقا داخل استوری امروز خونده بودم و اون احساسات دوباره برام مرور شد سمانه ممنون که انقدر با دقت و بی نقص مینویسی عزیزم، پرچمت همیشه بالاست دختر 😎

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قربونت برم که اینجوری بهم انرژی میدی 🫶🏻🥹🫀

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    3

    بنظرم فرناز نباید میزاشت از خونه بره الان با این حالش اگه تو راه دوباره حالش بدتر بشه چی؟ اگه بلایی سرش بیاد چی؟ خب البته فرناز اصرار کرد که بمونه اما حیف که امیرعلی عاصی وسرکش تر از این حرفاست

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دیگه لجبازیش از سر گذشته🥲

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    3

    این پارت رو دو دور از اول تا آخر خوندم اما بازم به این نتیجه رسیدم که ارزشش رو نداره بخوای خودتو بخاطر یکی دیگه نابود کنی زندگی هنوز هم در جریانه اما این ماییم که از دست رفتیم و حالمون دگرگون شد

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    بچه ها وای چقدر قشنگ بود این پارت کجاید😭 ساجده سرو مرجان شقایق صدرا دیگه کی و از قلم انداختم آهان ندا کجاید بیاید با هم گریه کنیم

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    1

    من اینجام دارم گریه میکنم😭

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم🥲

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    سهیلا جان گریه چرا؟ باید خوشحال باشی بالاخره امیرعلی از اون حرکتای کشتی نوح و زد فرنازم که بدش نیومد 😂😜

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    آره خدای با اینکه نفس خودم برید با نفسشون ولی جیگرم خون شد واسه جفتشون بیشتر واسه امیرعلی 🥲

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    به نظرم امیرعلی خیلیم موز ماره با اون بوسه کاری کرد که فرناز درگیرش بشه حالا از این به بعد هی امیر علی بدو فرناز بدو 😂

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    آره پدرسوخته از اون مارموزاست😁 قشنگم دید زد فرناز و به قول ندا صاحب اختیاره🤣 به امید *** چیزای بیشتر🤭🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    حالا چون مریض و بدحال بود از هیز بازیاش چشم پوشی میکنیم اینبارو🤣

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    دقیقا🤣 حالا اینبار می بخشیمش🤣

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    وای مرجان دلم ریخت اونجای که گردنش و بوسید لعنتی😭

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    اره منم دلم قیلی ویلی شد🫣🥺 و اینکه خیلی خوشحال شدم امیرعلی با اون لباس زرشکیه فرناز و دید اخرش😂😁

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    آخ آخ ورپریده چه قشنگم نگاهش کرد قشنگ همه جزئیاتش و دید زد البته صاحب اختیاره مال خودشه🤣

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    1

    خفه نشی ندا ترکیدم با کامنت 🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ولش کنید بچمو خب حقیقتو میگه از اول تا اخرش که مال امیرعلیه🥺😁😜

    ۲ ماه پیش
  • ستاره ام

    1

    وای بچه ها کی میشه امیرعلی دستش به اموال خودش برسه🤭🤣

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    تو جهنم میبینمت ستاره🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ندا ببین من و تو چه کم توقع ایم ما به نگاه کردن راضی بودیم ولی ستاره به بوسیدنشونم راضی نیست 😭😭🤣

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    3

    ستاره دیگه مستقیم کشتی نوح میخواد🤣

    ۲ ماه پیش
  • ستاره

    3

    مغزم و خوندی ندا🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ستاره جان همین اول کاری دست که هیچی لباشم بهش رسید .راضی نیستی هنوز دخترم؟ 🫣🤭🤣

    ۲ ماه پیش
  • ستاره

    2

    چرا خدایی راضی ام ولی بیشتر میخوام🙈🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    دیگه اون بیشتر خواستن دست فرنازِ ما کاره ای نیستیم .فقط میتونیم نظرامونو بگیم 🤣❤️

    ۲ ماه پیش
  • ستاره

    2

    آی فرناز حیف و میل نکن این پسر و بذار ما هم فیض ببریم😭🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    اره از این شانسا که نداریم تو واقعیت گیرمون بیا همچین پسری مگر تو رمانا ازش فیض ببریم🫠💔🤣

    ۲ ماه پیش
  • ستاره ام

    2

    دقیقا گیر مون نمیاد تو واقعیت🥲💔

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    آفرین زدی تو خال مال خودشه 😂🫡 🫡

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    2

    سلام من اومدم یادم ننداز دلم خونه😭

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خوش اومدی عزیزدل

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    2

    خوش باشی فرشته مهربونم 😇

    ۲ ماه پیش
کپی شد!