ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت هفده :
صدای خندهی ریز عطا را نشنیده گرفت و چشم به صورت صنم دوخت که او را مخاطب قرار داده بود. موهای کوتاهش مثل همیشه درست همرنگ موهای الهه بود. انگار این دو زن بر سر رنگ موهایشان رقابت داشتند که همیشه بلوند یخی را انتخاب میکردند و الناز به یاد نداشت هرگز رنگ ریشههای رشد کردهی موهایشان را دیده باشد!
_ چه خبر الناز جون؟ اوضاع هنوزم مثل قبله؟
گوشهی لبش را زیر دندان برد و تلاش کرد لحنش
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
بله دیگه😎
۴ روز پیششادان
0الناز راست میگه این حرفای سپنتا فقط شنیدنش قشنگهه و تو موقعیتش باشی واقعا زجراوره و همشون شعارهه
۴ روز پیششادان
0واای چقد بده واقعا به جای اینکه کمکت کنن بگن بیخیال زندگیت شو ..
۴ روز پیششادان
0چقدم این سپنتا تلاش میکنه خودشو خوب جلوه بده ..
۴ روز پیشفرشته
1به نظر من، سپنتا، اون کسی نیست که الناز عاشقش بوده.. قطعا مردی توی زندگیش هست و اون شخص سپنتا نیست!
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
پس بریم جلوتر ببینیم چی پیش میاد😎
۴ ماه پیششادان
0اره ..سپنتا که معلومه اون شخص نیست.. من که میگم اون غرییهه همون استاد پیانوی اون کلاس موسیقیه دیگه داداش پروا..
۴ روز پیشفرشته
1چه رمان جذاب و زیبا و بی نظیری❤️
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم دوستش داری😍
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0چه سوتی بدی داد این صنم خانم ..