پارت پانزده :

عکس‌ها از کودکی الناز شروع شده و به بزرگ‌سالی می‌رسید. بدون استثنا، هر سال بزرگ‌تر شدنش همراه بود با عکسی از یک جشن تولد پر زرق و برق. چیزی از آن زمان به یاد نداشت اما مطمئن بود که آن جشن‌ها، خواسته‌ی قلبی خودش نبودند و همه از علاقه‌ی زیاد مادرش به تجملات نشات می‌گرفت. الهه عاشق سور و سات و بریز و بپاش بود و الناز، حداقل در دو سال اخیر زندگی‌اش، هیچ حوصله‌ی جشن‌ها و مهمانی‌هایی که ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    ایگور چی هست واقعا ..برای منم سوال شد ؟

    ۳ روز پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    ایگوانا یه نوع خزنده از خونواده‌ی مارمولکه. یه مارمولک بززززرگ😁

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    سپنتا خیلی اسمش یه جوریه ..خوشحالم که ایشون جزو گزینه های خود الناز نیست 🤣

    ۳ روز پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    اسمش یه جوری تر هم میشه جلوتر😁 اسپویل نمیکنم حالا😎

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    اخ جون عطا اومد.. با عطا خیلی خوش میگذره

    ۳ روز پیش
  • فرشته

    1

    رمانی شاهکار که لایقِ بی نهایت لایک و بازدید و کامنته😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل🥺❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای واقعا ..من که عاشقش شدم..🥰🥰

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️