پارت بیست و ششم :

در راه با پلیس تماس گرفتم و همه چیز را برایشان تعریف کردم. دلم مانند سیر و سرکه می‌جوشید و جملاتی که بهار با وحشت گفته بود، هر لحظه به یادم می‌آمد و هراس‌زده‌ترم می‌کرد. اما هیچ‌کدام به اندازه آن جیغ آخرش ته دلم را خالی نمی‌کرد.
همچنان که پایم روی پدال گاز فشرده می‌شد، بی‌میلی‌ام برای رفتن هم افزایش می‌یافت. اصلا مشخص نبود چه حالی دارم!
از یک طرف تماس بهار با من آن هم در همچین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    اول فکر کردم بهار مرده ولی بعد گفت خونه ی حیوون بوده یعنی بهار کجاست

    ۵ روز پیش
  • سادات.۸۲

    0

    چه گذشته ای؟ چه شده

    ۱ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    گذشته غنچه سر دراز داره🥲

    ۱ ماه پیش
  • سادات.۸۲

    0

    بهار مرده، متاسفانه احساس میکنم همون موقع کشتنش تا چیزی که فهمیده رو لو نده

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    شاید تو گذشته یه جوری به خیانت متهمش کردن

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    سرنوشت بهار رو نمتونم حدس بزنم چون کاراکتر اصلی نبود وچیزی در موردش گفته نشد

    ۲ ماه پیش
  • ماچیتا

    0

    پارت قشنگی بود خیلی ممنون😊😊 دیگه داره خیلی جالب میشه

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    🧡

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    مرسی عزیزم خسته نباشی امیدوارم زودتر پیدا بشه

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ممنونم جانم🧡

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    چقدر عجیب،درعین بی ربطی ولی اون گروگان گیر گذشته این رو از کجا می دونست،چرا ربطش داده به گم شدن بهار،شاید فروغ بخاطر همین مطمئنه بی گناه نیست 🤔🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    کم‌کم گره‌ها باز میشه صبور باشید🧡

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    فکر کنم زنده باشه هنوز و گروگان گیرا با شوهرش ارتباط گرفتن و خواستشون رو گفتن ولی صحنه رو جوری چیدن حواسا بره سمت غنچه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️