پارت هفتاد :
نفهمیدم چهقدر گذشته بود. خیس خیس بودم. یخ کرده بودم ولی دلم میخواست زجر بکشم انگار. از خودم متنفر بودم. دستم را محکم مشت کردم و روی زمین کوبیدم.
باران روی شیروانی میکوبید و صدایش آنقدر بلند بود که حتی هقهق خودم را هم نمیشنیدم. دستم را روی دهانم گذاشته بودم که صدای گریهام بیرون نرود ولی فایدهای نداشت.
صدای در آمد. توجهی نکردم. دوباره کوبید.
ـ نفس؟
خورشید بود. جواب ن
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
2آراز حتما اونجاس چون خاطره خوبی از پرواز نداره
۱ ماه پیشپرنیا
1من بجای نفس بغض کردم که قراره هیچکدوم ازینا رو نبینه 😔🥺
۱ ماه پیشNana
0عالی بود نویسنده عزیز خسته نباشید
۱ ماه پیشساناز
0♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
۱ ماه پیشManiya
0سلام نویسنده جانم خسته نباشی پارت عالی بود ای کاش بشه اراز هم سر عقل بیاد
۱ ماه پیشسرو
0چه پارت دردناکی بود واقعا دوری از آدمهایی که یک مدت باهاشون زندگی کردی سخته
۱ ماه پیشرها
0اخ بگردم برای نفس من چرا انقدر درکش میکنم
۱ ماه پیشمیم
1پارت غمگینی بود ،چقدر خداحافظی سخته 😔🙏🏻
۱ ماه پیشمیم
1آراز تو فرودگاه بود،برای بدرقش از دور اومده،برمی گرده ولی به قول خورشید کاری که چهار سال نتونسته تو دو هفته هم نمی شه اما دیگه با دوری نفس شاید بتونه 🥺
۱ ماه پیشAysan
1هم اراز حق داره هم نفس ، ولی چقدر که این پارت غم داشت چقدر دور شدن از ادمایی که این همه مدت پیششون زندگی کردی هرچند غریبه سخته🥲
۱ ماه پیشآمینا
1آراز دوستت داره.میاد نفس میاد تو فقط قوی باش.شایدم اصلا باهات اومد تو هواپیما سوپرایز شدی
۱ ماه پیشاسرا
1آرازازپروازمتنفرشایدبیاید🙏
۱ ماه پیشفاطمه ❤️
2آخی چقدر ناراحت کننده بود نفس گناه داشت 🥲ولی به جرأت میتونم بگم خیلی دوست داشتم این پارت رو 💜💜
۱ ماه پیشمهلا
2عالی بود 💜
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لیلی
0مثل همیشه عاالی وزیبا دستمریزاد بانوی عزیز💞💞