پارت هفتاد و یک :

**پیوست: هذیان فراموشی

*(دست‌خط: ناخوانا؛ سی و دو عدد یادداشت؛ بدون تاریخ)



کم پیش می‌آید اینجا باران ببارد.
باد می‌آید.
گرد و خاک می‌آید.
گاهی بوی نمک دریا. گاهی بوی ماهی‌هایی که روی طناب‌ها خشک می‌شوند. گاهی هم بوی نفت موتور لنج‌ها.
ولی باران... نه.
انگار خدا اشکش را جای دیگری خرج می‌کند. شاید اینجا آدم‌ها باید خودشان گریه کنند.
***
رفت.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هلنا

    0

    پارت جدید کِی میاد؟؟

    ۶ روز پیش
  • لیلی

    3

    واای چه پارت قشنگیی تاحالا تردید یه آدمو اینجوری (نوشتاری) نخونده بودم من عاشق آدمای خلاقم 🥰خیلی جالب بود مرسی نویسنده جون مرسیی😍😍

    ۷ روز پیش
  • پرنیا

    1

    ولی واقعا نفس رو دووست داره

    ۱ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    یه جورایی فکر میکنه اگه تینا رو فراموش کنه عذاب وجدان داره و باید همیشه بهش فکر کنه

    ۱ هفته پیش
  • Nana

    2

    درسته از دست دادن کسی که عزیزه سخته اما آراز دیگه شورش رو در آورده اون همزمان نمیتونه هم یاد تینا رو داشته باشه هم نفس رو. یه زن نمیتوته مردش رو با کسی تقسیم کنه حتی اگه زنده نباشه مثل نفس که نمیتونه آراز رو با یاد تینا تقسیم کنه

    ۱ هفته پیش
  • ساناز

    0

    ♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    ۱ هفته پیش
  • سعادت

    2

    آراز باید با حقیقت زندگی روبه رو بشه وان را بپذیرد

    ۱ هفته پیش
  • شیوا

    4

    واقعا ادم هاعجیبن یکی ازاینکه کسی که مرده هم فراموش بشه وحشت دارن کسایی هم هستن که خیلی راحت ادمهای زنده با احساس رو خیلی راحت فراموش میکنن وعین خیالشون هم نیست یعنی همه اینا انسانن🙄

    ۱ هفته پیش
  • Mobina

    1

    با حرفات خیلی موافقم و مرده احترام و دلتنگی خودش رو داره اما دیگه نباید این احترام و دلتنگی بیشتر بشه تا اینکه از زنده ها غافل بشیم و مثل آراز سرگردان بشیم🥲🙂

    ۱ هفته پیش
  • یانا

    2

    درود❤️زخم ایاز ،سربازکرده،این نه عشق است ونه.. این کیفیت وجود آراز هست که می خواهد بداند و آزمودنی نیست تا بیابد خود را و..نفس.. عزیزانم زنده باشید به عشق

    ۱ هفته پیش
  • سرو

    2

    کلا دیونه شد رفت باید بفکر تیمارستان باشیم براش

    ۱ هفته پیش
  • میم

    4

    با این افکار واقعا روانشناس احتیاج داره،ولی باید راستشو بگه،الان نفسو دوست داره ولی از فراموش شدن تینا می ترسه،خودشو عذاب می ده 😔🙏🏻

    ۱ هفته پیش
  • رها

    1

    ممنونم بابت این پارت های زیبا غم عشق و غم از دست دادن عشق چیزی نیست که یک هفته ای حل بشه اما باوجود اینکه شدیدا نفس درک میکنم مطمئنم نفس همون فرصت دوباره ای بود که خدا به اراز داده اما به زمان نیاز داره

    ۱ هفته پیش
  • Aysan

    2

    با اینکه پر از سردرگمی و غم بود این دو پارت ولی به شدت زیبا بود مثل همیشه ، خسته نباشین🤍

    ۱ هفته پیش
  • Aysan

    2

    آراز گناه داره ولی واقعا احساس میکنم علاقه اش به نفس واقعی نیست یا اگه علاقه اش به نفس واقعی باشه پس علاقه ای که به تینا داشته واقعی نبوده بحث این نیست که آدم نمیتونه دو نفرو دوست داشته باشه بحث اینه که اون یکی همیشه توی ذهن آدم میمونه و جاش محفوظه ولی اون اصلیه برات ارزش اینو داره که از همه چی بزنی

    ۱ هفته پیش
  • آمینا

    2

    آراز عزیز باید به خودت بیای.نفس دوست داره عاشقته کلی .براش سخته که توی ذهن و قلب تو کامل نباشه.درمان شو پسر.مرسی فاطمه عزیز

    ۱ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!