پارت بیست و پنجم :

پس از گذشت ساعت ها از شروع امروز، لبخندی محو ولی واقعی به روی لب هایم نقش بست:
_ نه عزیزم.برو به کلاست برس.
سری تکان داد و باشه گویان به سمت انتهای راهرو رفت.
یک نفس عمیق کشیدم و تمام تلاشم را برای پنهان کردن استرسی که در سرتاپایم موج می زد به کار بستم.
به تازگی یاد گرفته بودم که سر بزنگاه بی آن که کسی متوجه حال درونی ام شود، ماسک خونسردی به چهره بزنم و با چسباندن یک لبخند مسخره ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!