پارت بیست و چهارم :
ساعت ۷ صبح چهارشنبه بود و مثل همیشه باید به مدرسه می رفتم.
لباس فرم مشکی و مقنعه سرمه ای رنگ را پوشیدم. لبخند کمرنگ و امید وارانه ای به تصویر خودم درون آیینه زدم و انتهای موی بافته شده ام را زیر مقنعه پنهان کردم.گوشی موبایل و کیف چرمی نسبتا بزرگی که مخصوص محیط کارم بود را از روی میز کنسول برداشتم و از اتاق بیرون رفتم.باران نم نم می بارید و عطر خاک خیس خورده از میان پنجره های بازِ خانه هم
لطفا صبر کنید...
