شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت بیست و هشتم :
سرم رو کمی چرخوندم و از لای نرده ها آخرین نفراتی که عمارت رو ترک میکردند از نظر گذروندم.
نور چراغ ها کم کم خاموش میشد و سکوت سنگین بعد از جشن به همه جا حکم فرما شده بود.
سکوت عمارت حتی از سکوت باغ هم عمیق تر بود.
کمی جلوتر رفتم و از شکاف ستون نگاهی دقیق تر انداختم.
حورا تو تاریکی با چهره ای برافروخته و چشم هایی که از خشم میدرخشید تو کمترین فاصله از فرهود ایستاده بود و فرهود با صو
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
تو چند پارت جلوتر به داستان ملحق میشه
۳ هفته پیشسارا
0من شک ندارم امشب خواب مرصاد و حورا میبینم😂😂
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۳ هفته پیشسارا
0دروغ چرا اولین باره رمانی میخونم قلم دو نفر باشه اما شما فوق العاده اید اصلا دوگانگی نداره متن ها و روایت ها❤️
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
خوشحالم رمان رو دوست داشتید عزیزم
۳ هفته پیشسارا
0عاشق رمانتونم خیلی پارت هاتونو دوست دارم🥹🥹💋
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
لطف داری عزیزدلم
۳ هفته پیشسارا
0اقا وقتشه بگیم لیلیلیلیلیلی مبارکه یا زوده فعلا؟😂😂
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
زوده
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0دلمم برای رایان تنگ شده بیارینش😭😭