شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت بیست و هفتم :
یادداشت رو تا کردم و تو جیبم گذاشتم.
از لبه تخت به آرومی بلند شدم و به سمت آینه کنار دیوار رفتم.
چیزی تغییر نکرده بود.
همون صورت.
همون نگاه سرد.
همون حالت جدی و حق به جانب.
چهره ای که هیچوقت چیزی رو لو نمیداد.
صحنه حیاط دوباره توی ذهنم زنده شد.
نزدیکی بیش از حد.
مکث طولانی و اون نگاه و مهمتر از همه لحظه ای که از لمس ساده یک گلبرگ جا خورد.
انگار یه چیزی از دستش در
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
ممکنه
۳ هفته پیشسارا
0خب راست میگه بچم😐فرهود مشکوکیا نمیخوایی وایسی مرد نیستی بزار حورا مقاومت کنه دیگه عه
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
فرهودم قربانی بازی شیخ هستش
۳ هفته پیش...
0عالیه موفق باشید👌🤩
۴ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
لطف دارید عزیزدلم
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0البته فرهود چون شیخو مبشناسه شاید نمیخواد حورا توی دردسر بیفته 🥲🥲