پارت بیست و یک :

دلم می خواست به یک جای دور افتاده می رفتم.جایی که فقط خودم باشم و بس...
جایی که از ته دل فریاد بزنم و این درد لعنتی را از سینه ی دردناکم بیرون بکشم.
داخل آشپزخانه شدم و دستانم را تکیه دادم به لبه ی سینک...
یاد حرف های تکتم که افتادم باز جیگرم سوخت.از شدت حرص و خشمی که‌توی وجودم شعله می کشید؛ بیشتر دستانم را روی لبه ی سینک فشار دادم.
آنقدر که با درد کشیدن بند انگشتانم؛ وجودم از خشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    واقعا فقط دم از غیرت حرف میزنند به جای اینکه ببینند ریشه این طلاق از چی هست فقط بحث سکه جلو میاد اخه بهش بگو آدم حسابی زن احساس ظریف داره هر چقدر تحمل کنه و پوست کلفت بشه یک روزی کم میاره عین مردهای نمیتوانه تحمل کنه چه برسه به آدم مفنگی که هیچ احساس عاطفی نداره فقط دنبال مواد میگرده

    ۳ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    واقعا غیرت به زور و بازو نیست

    ۳ هفته پیش
  • آمنه

    1

    بانو یکی رو میشناسم که مواد مصرف میکنه از هر بی رحمی که بگید عقب نمونده از کتک زدن برادرهاش و مادرش بگیریم و تا خواهرش رو که جلوی همه *** میکر و با شلاق میزنه البته خواهرش کم عقل بود ولی *** کردنش واقعا بی غیرتی را جار میزنه پارت عالی

    ۳ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    وای برمن

    ۳ هفته پیش
کپی شد!