خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت بیست و یک :
دلم می خواست به یک جای دور افتاده می رفتم.جایی که فقط خودم باشم و بس...
جایی که از ته دل فریاد بزنم و این درد لعنتی را از سینه ی دردناکم بیرون بکشم.
داخل آشپزخانه شدم و دستانم را تکیه دادم به لبه ی سینک...
یاد حرف های تکتم که افتادم باز جیگرم سوخت.از شدت حرص و خشمی کهتوی وجودم شعله می کشید؛ بیشتر دستانم را روی لبه ی سینک فشار دادم.
آنقدر که با درد کشیدن بند انگشتانم؛ وجودم از خشم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
واقعا غیرت به زور و بازو نیست
۳ هفته پیشآمنه
1بانو یکی رو میشناسم که مواد مصرف میکنه از هر بی رحمی که بگید عقب نمونده از کتک زدن برادرهاش و مادرش بگیریم و تا خواهرش رو که جلوی همه *** میکر و با شلاق میزنه البته خواهرش کم عقل بود ولی *** کردنش واقعا بی غیرتی را جار میزنه پارت عالی
۳ هفته پیش
آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان
وای برمن
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
1واقعا فقط دم از غیرت حرف میزنند به جای اینکه ببینند ریشه این طلاق از چی هست فقط بحث سکه جلو میاد اخه بهش بگو آدم حسابی زن احساس ظریف داره هر چقدر تحمل کنه و پوست کلفت بشه یک روزی کم میاره عین مردهای نمیتوانه تحمل کنه چه برسه به آدم مفنگی که هیچ احساس عاطفی نداره فقط دنبال مواد میگرده