خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت بیست :
بیچاره خواهرم...
بیچاره خودم...
بیچاره خودمون....
_ تلما
با نهایت محبت و عشق خواهرانه دستم را روی کمرش کشیدم:
_ جان تلما...جانم خواهری...؟! تلما نباشه ببینه تو اینقدر عذاب کشیدی آخه...چرا از قبل نگفتی اون بی ناموس با روح و روانت چکار کرده هااا؟!
_ از طلاق می ترسیدم...از این سر بار شدن...از این...
جفت شانه هایش را گرفتم و از خودم فاصله دادم تا به چشمانش تسلط بیشتری داشته باشم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0برادرم فقط ۴سال از من کوچیکتر هست اما انگار اون بزرگتر هست خیلی دلسوز و مهربون هست من کمی ازشون دور هستم ولی ابجیم که با فامیلمون ازدواج کرد و پیش اونها توی روستا زندگی میکنه احساس تکیگاه بودن برادر رو بیشتر میبینه داداشم خیلی هوای ابجیم رو داره حتی اونهایی که کوچکتر هستن هم هوای ابجیم رو دارند
۴ هفته پیشآمنه
0من بچه اول خانواده ام و متاسفانه بچه اول من هم دختر هست از اینکه دختر دارم هیچ وقت ناراحت نیستم و خیلی خوشحالم اما دوست داشتم اولین بچه ام پسر باشه و بعد دختر برادر بزرگ تکیه گاه برای خواهر الان ۲تا پسرام کوچکتر از دخترم هستند اما توی این زمونه و حتی وضعیت تلما و تکتم تکیگاه از جنس برادر ندارند
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Nana
0بیچاره تکتم اینجور مردایی توی جامعه خیلی زیادن باز خوبه خوبه تکتم تلما رو داره