پارت بیست :

بیچاره خواهرم...
بیچاره خودم...
بیچاره خودمون....
_ تلما
با نهایت محبت و عشق خواهرانه دستم را روی کمرش کشیدم:
_ جان تلما...جانم خواهری...؟! تلما نباشه ببینه تو اینقدر عذاب کشیدی آخه...چرا از قبل نگفتی اون بی ناموس با روح و روانت چکار کرده هااا؟!
_ از طلاق می ترسیدم...از این سر بار شدن...از این...

جفت شانه هایش را گرفتم و از خودم فاصله دادم تا به چشمانش تسلط بیشتری داشته باشم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!