پارت نود و هشتم :

درب آسانسور با صدایی کوتاه و فلزی بسته شد و اتاقک دوباره با تکانی آرام به حرکت درامد. صدای کشیده شدن کابل‌ها در دل دیوارها با لرزشی خفیف زیر پاهایم پیچید و سکوت سنگینی که میان سربازها افتاده بود، فقط چند ثانیه دوام آورد.یکی از آن‌ها که اسلحه‌اش را روی شانه جابه‌جا می‌کرد، با لحنی بی‌حوصله گفت:
- خانم دستور دادن همه مستقیم بریم اسلحه‌خونه… اون موش کوچولو هنوز توی مجموعه‌ست. ...بای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    این بود راهی که نمیدانستم چه چیزی در انتظارمه..ولی تا اینجا آمده ام نمیزارم همه چیز با کوچکترین اتفاق خراب شود آخر این تاریکی روشنایی منتظرمه.مطمئنم

    ۲ ماه پیش
  • دختر صحرا

    0

    مطمئنم نمیتونه بیخیال بچه ها بشه و بره

    ۲ ماه پیش
  • ریحان

    0

    پدر این بدبختو در آوردن چرا باید به بچه ها فکر کنه همین که فرار کنه جون خودشو نجات بده به نظرم شاهکار کرده

    ۲ ماه پیش
  • نسا

    0

    وای تو دردسر افتاد حالا میخواد چکار کنه 😐

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    ای وای حالا چی میشه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!