روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت نود و هفتم :
لبهی کلاه نظامی را پایینتر کشیدم؛ آنقدر که سایهی نقابش روی چشمهایم بیفتد و صورتم را از دید هر رهگذری پنهان کند. قلبم هنوز بیوقفه به سینهام میکوبید و هر ضربهاش یادآور جسدی بود که چند متر آنطرفتر، روی کف سرد بایگانی افتاده بود.
قبل از آنکه دستم را روی دستگیرهی درب بگذارم، مکث کردم.
نفسم را حبس کردم و گوشم را آرام به فلز سرد درب چسباندم.در همان لحظه، هجوم صداها ا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

بهار
0انشالله بخیر بگذره .ممنون از قسمت هدیه تون😘