روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت نود و نهم :
همهچیز در یک چشم بر هم زدن تغییر کرد.
انگار زمان برای لحظهای از حرکت ایستاد و بعد با شتابی دیوانهوار دوباره به جریان افتاد.
دهها نگاه، همزمان، روی من قفل شد.
هوای سالن ناگهان سنگینتر شد؛ آنقدر سنگین که برای فرو بردن هر نفس باید با تمام توانم میجنگیدم. صدای آژیرها در راهروها میپیچید و با فریاد سربازها در هم میآمیخت. نور سرد و بیروح سقف روی قفسههای فلزی میتاب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
نسا
0عالی بود خسته نباشی 🥰