پارت سی و ششم :

پیام را خصوصی ارسال کرد و پیشانی‌اش را به لبه‌ی موبایل تکیه داد. برای بار یک میلیونم آرزو کرد بمیرد.
***
کلید را انداخت و وارد شد. صدای پرانرژی آکهیرو به استقبالش آمد: به‌به، آقای خوشتیپ! پیک‌نیک با نیلی خانم چطور پیش رفت؟
سهیل سبد را روی اپن گذاشت و به آکهیرو که وسط محوطه‌ی مبل‌ها ایستاده بود نگاه کرد. همان چهره‌ی نزار به تنهایی گویای همه چیز بود.
صدایش به زور در آمد: باید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!