کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت سی و پنجم :
دوباره عقب رفت. نفسش را با صدا بیرون فرستاد و گفت: در هر صورت حالا که خواستهی شما اینه، مطمئن باشید دیگه هیچوقت من رو دور و برش نمیبینید. بهتون قول میدم!
هیوا سرش را بالا گرفت و گفت: عالیه!
سهیل خیلی سعی کرد، اما لبهایش به لبخند باز نشدند.
آهسته گفت: شب خوش و...
به آیفون خیره شد و ادامه داد: خداحافظ!
هیوا با نفرت سری تکان داد و وارد ساختمان شد و در را بست.
سهیل اما چند
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزمی دختر🥰😉 خیلی خوب جواب هیوا رو داد کلمه ای بسیار زیبا و پرمعنی عادی باشم واقعا برای این که خودمون و به دیگران نشان بدیم چرا باید استرس داشته باشیم طفلکی دیانا جونم اما خوشمان آمد با حرفهاش سد محکم هیوا رو شکست آفرین 👏