پارت سی و پنجم :

دوباره عقب رفت. نفسش را با صدا بیرون فرستاد و گفت: در هر صورت حالا که خواسته‌ی شما اینه، مطمئن باشید دیگه هیچ‌وقت من رو دور و برش نمی‌بینید. بهتون قول می‌دم!
هیوا سرش را بالا گرفت و گفت: عالیه!
سهیل خیلی سعی کرد، اما لب‌هایش به لبخند باز نشدند.
آهسته گفت: شب خوش و...
به آیفون خیره شد و ادامه داد: خداحافظ!
هیوا با نفرت سری تکان داد و وارد ساختمان شد و در را بست.
سهیل اما چند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    عزیزمی دختر🥰😉 خیلی خوب جواب هیوا رو داد کلمه ای بسیار زیبا و پرمعنی عادی باشم واقعا برای این که خودمون و به دیگران نشان بدیم چرا باید استرس داشته باشیم طفلکی دیانا جونم اما خوشمان آمد با حرفهاش سد محکم هیوا رو شکست آفرین 👏

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    شاید خودمون متوجه نباشیم ولی واقعا عادی بودن یه نعمته

    ۴ ماه پیش
  • سعادت

    0

    عالی و بی نظیر خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    فدات شم🤍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️