تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت چهل و هفتم :
. به اصرار توانستم غذایم را از خاله صنوبر جدا کنم و زندگی مستقلی داشته باشم. یک سیم کارت به نام مریم خریدم، چون مدارک شناسایی همراهم نبود. سیم کارت قبلی را در گوشی گذاشتم و از صدها پیام تهدید آمیز و بعدها پر التماس متعجب شدم. فقط یک پیام به دایی بهروز دادم و گفتم: سلام دایی، بعد از مدتها حالم خوبه و دلیلش دور شدن از فرزاده. نگران من نباشید.
فوراً زنگ زد. رد کردم. نوشت: کجایی ترانه؟ مردیم ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا
0اخه خداروشکر این بی دست پا طلاق گرفت خیالم راحت شد بخدا