پارت سی و نهم :

شانه را روی میز آرایش رها کرد و پس از جمع کردن موهایش بالای سرش و دم اسبی بستنش، از روی صندلی بلند شد و سمت در چرخید. از وقتی میثم رفته بود سکوت خانه عجیب آزارش می‌داد و هر کاری می‌کرد باز هم نمی‌توانست حتی دقیقه‌ای نبود او را فراموش کند، عشقش به او به حدی پررنگ بود که حتی دور شدن چند روزه‌شان هم برایش طاقت فرسا شده باشد.دم عمیقی گرفت و خواست از اتاق خارج شود که صدای زنگ موبایلش درون گوشØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    من از آخر و عاقبت این دو تا عاشق میترسم یعنی میشه نی نی بیتا و میثم هم ببینیم الهیی😭🥺 خسته نباشی نویسنده گل 💕

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اتفاقات زیادی انتظارشونو میکشه😁قربونت عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • محرابی

    0

    وای جدی جدی رفت *** وسط داعشیا. منون خداقوت

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره دیگه مجبور شد بره، ممنون عزیزم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️