گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و نوزده :
*
فنجان بزرگ و سفید لاتهام را با دو دست نگه میدارم و آرام آرام و از یک گوشه، یک جرعه از آن را مینوشم. حیفم میآید شکل برگی که همدم با فوم شیر روی آن انداخته را خراب کنم. با تمام دقتم، باز هم برگ کمی به سمت آن گوشه از فنجان که خم کردهام کش میآید. فنجان را پایین میآورم و روی میز میگذارم. به نیمکت کوچک لمسهکاری سرمهای رنگی کنار ستون نگاه میکنم. کاش کمی زودتر میرسیدم و پیش Ø
لطفا صبر کنید...
