رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت دوازده :
چند ثانیه ای با بهت نگاهم کرد و در نهایت گفت :
-یعنی چی که دیدت؟؟ صورتتو ؟ یعنی صورتتو دید؟
همان گونه به سبز چشمانش خیره شدم .
پس از چند ثانیه ، ناگهان در گونه اش کوبید و با صدای پر استرسی لب زد :
-یا گاد! خب تو صو...صورتشو ندیدی؟! مثلا چه شکلی بود ؟ هیکلی بود؟زخمی مخمی چیزی ندیدی ازش ؟ رنگ چشماش ؟یا موسی قاسم !
مردیم ... بدبختیم ! من میدونم دیگه ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
پویان واقعا انسان گوگولیه خریه🙂😂🎀
۳ هفته پیشنظر ده
1به نظرم همون پسره بود که می گفت دخترارو نجات بدید و کنار اون دختر موآبی بود
۳ هفته پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
فعک نکنمممممممم🗿🫶🏻
۳ هفته پیشMahiii
1خیلی خوبه ک طولانی ترش کردی.. قضیه داره جالب میشه با این اقا پویان حالا ببینیم این مازیار کیه🧐
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
پویان بچم کلا انسان جالبیه🤧😭🎀فعلا آقای یه گوش مبهمه!
۲ ماه پیشافسون
1مرسی گلم خیلی عالی پس انت جون بلخره یه قدم از اونا جلو افتاده البته اگه یکم شانس همراهش بشه چه بهتر 🤔🤗
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنا به شانس اعتقادی نداره ، ولی باید ببینیم چی میشه 🤭✨️
۲ ماه پیشدیانا
1فکر کنم پویان یتیم باشه و وقتی دزدیدنش قصد فرار داشته.که اتفاقی آنها میبیننش.
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
میتونه اینجوری باشه 🤷🏻♀️🎀✨️
۲ ماه پیشثنا
1به نظرم پویان یه پسر بچه بوده مثل بقیه که میخاستن سلاخیش کن و فرار کرده و انا هم آورده پیش خودش و ازش نگهداری کرده تا کمک دستش باشه
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
اومم؟؟خوشمان آمد...چه حدسای دقیقی...آفرین🩷✨️
۲ ماه پیشN.A
1یه مخاطب جدید داری، رمان جالبیه ادامه بده دوستم
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
گیلیلیلی🎀🤍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهره
1فعلا نظری ندارم.. فقط می دونم. گوگولیه😬✌🏻🤌🏻