پارت یازده :

از یک روز پیش تا همین دقایقی قبل همچنان در فکر آن پروژه و راز پشت پرده اش بودم ...


اما حالا در آرامش تمام ، به ساختمان سنگ نما ی روبه رویم زل زده ام و هم زمان با برداشتن دانه ی دیگری از پفک های حلقه ای ، با چشمانی ریز شده به پنجره ی نیمه باز پذیرایی خانه اش نگاه می کنم.


نگاهم به خودم می افتد .

با یک دست لباس تماماً سیاه و جذب ، گوشه ای از چهار ستون خانه ، لش کرده و در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پویان در رمان رقص آتش پویان
تصویر شخصیت سارا در رمان رقص آتش سارا
تصویر شخصیت آرشام در رمان رقص آتش آرشام
تصویر شخصیت شاهد در رمان رقص آتش شاهد
تصویر شخصیت آنا در رمان رقص آتش آنا
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    1

    شاید اونی که برای اولین بار باعث شد وارد این کار بشه😬🤌🏻 ولی محافظش دید صورتش روو.

    ۳ هفته پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    نه شریک شاهد بود اون🫶🏻🎀

    ۳ هفته پیش
  • نظر ده

    1

    امم نمیدانم 😂😂

    ۳ هفته پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    🫶🏻✨️

    ۳ هفته پیش
  • Aylar

    1

    مرده آرشامه؟

    ۱ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    نهههه بابا😐🎀

    ۱ ماه پیش
  • دیانا

    1

    واقعا هیچ نظری ندارم. از بس که رمانت زیبا و غیر قابل پیش بینیه!!

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشت اومده 😀🩷🎀

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    من از تو ممنونم بابت رمان زیبات💜💜💫

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    مرسی از نگاهت🫠🎀✨️

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    واقعا هیچ نظری ندارم. از بس که رمانت زیبا و غیر قابل پیش بینیه!!

    ۲ ماه پیش
  • Mahiii

    2

    اخه بگو پفک خوردن ب همون چسپونکیای دسته چرا با پلاستیک پاکش کردی😭 وای خدای من مغزم هنگ کرد🥴 این چی بود من خوندم! دارم از کنجکاوی بعدش میمیرم چقد هیجانی چقد دارک چقد. عه چی بود😂 کاش بنویسی کی الانه کی قبلنه کی بعدا ازونجایکه یکم همه چی پیچیدس فهمش سخته🤦

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشت اومده و کنجکاو شدی 🫠📚 و اینکه برای پرش های زمانی توی اطلاعیه راجبش صحبت کردم ! بخونید که به مشکل نخوریم جیگرا💆🏻✨️

    ۲ ماه پیش
  • Mahiii

    1

    فقط میتونم بگم وعو🤪

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    همین وعووووو هم خوبه ... من راضیم 😬🩷

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    1

    عزیزم خسته نباشی مرموز پر هیجان یعنی مامور شده بود انا جون وای خیلی 🤫🤨🥳باحال بود اما مرد مرموز مون کی بود یعنی صبر ندارم تا پارت بعدی🤔😲😯

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    این حجم از اطمینان به مامور بودن آنا خیلی نگرانم کرد 😭🎀 مرد مرموز؟🤨 آنا مامور؟🤨 من: 🧍🏻‍♀️🍿 بفرمایید ادامه بدید... و اینکه خیلی خوشحالم همراهمونی🎀🥲

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    عالیه وهیجان بالا من ک خیلی دوس دارم منتظرم زودتر پارت بعدی بزاری🥰خستع نباشی عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    مرررررسی😭🎀🤍

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    1

    آنا میتونه خودش و از این منجلاب بیرون بکشه ؟

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    امیدوارم... ولی راهی که جلوشه اصلاً آسون نیست🤍✨️

    ۲ ماه پیش
  • Kosar

    2

    از شاهد بدم میاد آنای بیچاره رو بدبخت کرد و الان معلوم نیس چیجوری آنا قراره از این زندگی پر خون و خونریزی و جنایت و جرم نجات پیدا کنه

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    تو از شاهد بدت میاد... صبر کن چند تا راز دیگه رو بفهمی بعد بیا با هم جلسه‌ی شاهد‌هیتری برگزار کنیم🙄🎀🤌🏻

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی 💙🫐

    1

    حرف نداره🤍👏💅😌

    ۲ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    «مرسیییی 😭🤍 خوشحالم همراهی می‌کنی 😌🎀»

    ۲ ماه پیش
کپی شد!