پارت هجده :

_ آره دیوونه شدم.مگه دیوونگی شاخ و دُم داره؟ دیوونه شدم که دستی دستی خودمو بدبخت کردم. طلاقم داد...بعد ۱۵ سال زندگی ...بعد ۱۵ سال خون دل خوردن امروز لباسامو از خونش پرت کرد بیرون.می‌فهمی دردمو تلماااا؟!

اینبار نگاهش را به محسن دوخت که تکیه به دیوار آجری زده بود و داشت پشت سر هم سیگار دود می‌کرد.

_ غیرتت اجازه می‌داد خواهرت شب توی کوچه بخوابه آره داداش؟! اگه اینجا نمیومدم ؛ کجا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!