پارت هفده :

با همان صورت قرمز و مملو از حرص سمتم برگشت:
_ چی میگی تو؟؟؟!!! یه لقمه کو کو دادی به ما هزارتا منت گذاشتی.حالا واسه من آبجی آبجی می‌کنه.بیا برو کنار ببینم.باید برگرده سر زندگیش.من این حرفا حالیم نمیشه.

چشمانم از حرف هایش گرد شد:
_ یعنی چی؟! وقتی با چمدون اومده یعنی قهر کرده.یعنی یه چیزی شده جونشو نداشته درستش کنه پناه آورده به خونه باباش.حالا میگی برگرده پیش شوهر بی غیرتش که از ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    که مهریه رو بخشیده ولی بحث یکجور دیگه بود مرد تمام طلاها فروخت و به عنوان مهریه به دختر داد و دختر قبول کرد اخه گندکاری داشت و مرد خسته شده بود و دختره هم طلاق گرفت مرد ازدواج کرد و دختره هم ازدواج کرد انگاری دختره قرص خورده البته برای خودکشی ولی در لحظه های آخر به دادش رسیدن زندگی سختی داره

    ۱ ماه پیش
  • آمنه

    1

    یکی رو داریم زنش رو طلاق داد بدون اینکه حتی خانواده اش بدونن البته فقط مادرش میدونست و خیلی ناراحت بود بعد چند روز که مرد زنش رو فرستاد خونه باباش و اون هم طلاق گرفته همه علت کارش رو به مادرش گفت در اون رو هم خانواده دختره شروع به اراجیف کردن طلاها رو برده به بهانه وام از دخترشون امضا گرفته

    ۱ ماه پیش
  • آمنه

    1

    بدبختی که تکتم دچارش شده هم مقصر اون زنیکه هست تا همه بلاها رو یکجا سر تلما بیاره تا درخواستش رو قبول کنه ولی باید باور کنیم که مردی که به خاطره پول ولش کرده حتی اگه برگرده نباید قبولش کنه پارت عالی ممنون بانو

    ۱ ماه پیش
  • آمنه

    1

    چقدر بدبخت بوده که رفته مهریه بخشیده اخه نباید بهش بگی نه برادر با غیرت داری و نه خانواده پولدار داری این کار رو برای چی کردی مردی که میخواد باهات بسازه مشکلی با اون سکه های فقط نوشته شده نداره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!