خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت هفده :
با همان صورت قرمز و مملو از حرص سمتم برگشت:
_ چی میگی تو؟؟؟!!! یه لقمه کو کو دادی به ما هزارتا منت گذاشتی.حالا واسه من آبجی آبجی میکنه.بیا برو کنار ببینم.باید برگرده سر زندگیش.من این حرفا حالیم نمیشه.
چشمانم از حرف هایش گرد شد:
_ یعنی چی؟! وقتی با چمدون اومده یعنی قهر کرده.یعنی یه چیزی شده جونشو نداشته درستش کنه پناه آورده به خونه باباش.حالا میگی برگرده پیش شوهر بی غیرتش که از ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
1یکی رو داریم زنش رو طلاق داد بدون اینکه حتی خانواده اش بدونن البته فقط مادرش میدونست و خیلی ناراحت بود بعد چند روز که مرد زنش رو فرستاد خونه باباش و اون هم طلاق گرفته همه علت کارش رو به مادرش گفت در اون رو هم خانواده دختره شروع به اراجیف کردن طلاها رو برده به بهانه وام از دخترشون امضا گرفته
۱ ماه پیشآمنه
1بدبختی که تکتم دچارش شده هم مقصر اون زنیکه هست تا همه بلاها رو یکجا سر تلما بیاره تا درخواستش رو قبول کنه ولی باید باور کنیم که مردی که به خاطره پول ولش کرده حتی اگه برگرده نباید قبولش کنه پارت عالی ممنون بانو
۱ ماه پیشآمنه
1چقدر بدبخت بوده که رفته مهریه بخشیده اخه نباید بهش بگی نه برادر با غیرت داری و نه خانواده پولدار داری این کار رو برای چی کردی مردی که میخواد باهات بسازه مشکلی با اون سکه های فقط نوشته شده نداره
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
1که مهریه رو بخشیده ولی بحث یکجور دیگه بود مرد تمام طلاها فروخت و به عنوان مهریه به دختر داد و دختر قبول کرد اخه گندکاری داشت و مرد خسته شده بود و دختره هم طلاق گرفت مرد ازدواج کرد و دختره هم ازدواج کرد انگاری دختره قرص خورده البته برای خودکشی ولی در لحظه های آخر به دادش رسیدن زندگی سختی داره