پارت صد و هشتاد و نهم :

****
شب از نیمه گذشته بود و صدای موسیقی قطع شده بود. شام مفصلی که شاهین تدارک دیده بود با شادی و خنده تمام شد، هرچند که فروغ نتوانسته بود چیزی بخورد، هنوز گیج بود و میان دلش هیجانی پرترس داشت.
نگاهش روی تک‌تک آدم‌هایی که دورتا دور سالن نشسته بودند، چرخید و ناگهان میان ذهنش دکتر قد کشید. از جا پرید و به‌سمت پنجره رفت. دو دستش را لب پنجره گذاشت و عمیق نفس کشید و به دستش خیره شد. حلقه ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!