پارت شانزده :

از گوشه ی چشم که مادرم را دیدم با بی حالی سرش را روی زمین گذاشت؛ قید تمام این حرف های دلم را زدم و قدمی عقب رفتم:
_ تو راس میگی. باشه. از امروز به بعد نون دسترنج شما رو می خوریم.از فردا میوفتم دنبال کار.به مجید هم بگو دست از مفت خوری برداره!

با غیظ گفت:
_یه لیست بنویس چیا واسه خونه می خوای بگیرم.

جان دادم تا پوزخند غلیظی روی لب هایم جا خوش نکند.

چرخید و از داخل ماهیتاب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!