طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و سی و پنجم :
آترا لب میگزد و سر پایین میاندازد، هُرم نفسهای یونس دلش را دگرگون میکند که دستش روی شانه دخترش مینشیند و روی شال شیری رنگش را میبوسد:
- مبارکت باش بابا جان! بدون همیشه من مراقبتم تا آب تو دلت تکون نخوره...خوشبخت باشی دخترم.
بغض گلویش را فشار میدهد و چشمانش آب میاندازد، دست یونس میرود و هلهله با صدای عاقد میخوابد.
- خب هنوز آقا دوماد جواب ندادن که شما انقدر خوشحالی
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
به حرف اسونه ولی نیکداد شبیه یه اتشفشانی شده که خیلی وقته منتظر انفجار بوده و حالا روزنه زده دیگه نمیتونه جلوی اتفاقات رو بگیره 😩
۲ ماه پیشم
2آره تا اینجاشم خیلی صبور بوده دنبال اینا نگشته،ولی انگار دنیا نمی ذاره
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا خیلی جلوی خودشو گرفته ولی خب انگار تقدیر قرار نیست مثل خودش ضبور باشه
۲ ماه پیشم
2امیرحسین خیلی زودتر باید این کارو در حق خودش می کرد ولی یونس و آترا این آبروریزی حقشون بود 🙏🏻
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره خودشو خلاص کرد بیخیال این عشق شد فهمید اترا سهمش نیست کشید کنار. حق یونس که هست ولی اترا نه😔🥺
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
2کاش نیکداد بازم صبر کنه،اینا خودشون دارن نابود می شن 🥺