پارت صد و سی و ششم :

یونس با عصبانیت جلو می‌آید؛ اما قبل از اینکه به او برسد، نیکداد یقه‌اش را چنگ می‌زند و به عقب هولش می‌دهد. کمرش به سنگ‌نمای ساختمان می‌چسبد و در همان تاریکی هیولایی از چشمان نیکداد به نگاهش می‌رسد که پاهایش را سست می‌کند.
- فکر کردی بدون دخترت نمی‌تونم زندگیت رو زنت رو بچه‌هات رو خودت رو به خاک سیاه بشونم! فکر کردی دخترت رو به زور پای سفره عقد بشونی من دستم بهت نمیرسه تا بیچارت کÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    حالا اون محمود لعنتیم میفته دنبال نیکداد،اون محسن عوضی گفته بود هنورم دنبال انتقام 🥺🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    فقط در این حد بگم هیجانات اصلی رمان مونده تازه اول راه داستانیم🙈

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️