پارت شانزده :

این دختر که گفته بود دوست پسر ندارد! اما آقا سهیل گفتنش هم کمی عجیب بود.

مهوا نگاهی کوتاه به توماج می اندازد و بی صدا پا در اتاق می گذارد، اما این باعث نمی شود که توماج کنجکاوی نکند.

آهسته آهسته به سمت در بسته شده ی اتاق می رود و فالگوش می ایستد.

صدای مهوا آنقدر آرام بود که به زور کلمات به گوشش آشنا می آمدند. بی خیال شده ، خودش را عقب می کشد و دوباره به روی کاناپه بر می گر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    رمان زیبایه قلم رونی داره موفق باشی . خدا قوت عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    رمان زیبای هست و قلم روانی داری موفق باشی خداقوت عزیزم . پیام قبلیمو به اشتباه برنامه ویرایش کرده

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    سونا نمیدونه یه خوبشو خونه داره😁

    ۲ ماه پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    آخ گفتیییی🤣

    ۲ ماه پیش
کپی شد!