مسلک به قلم پریسا حصیری
پارت پانزده :
مهوا می ایستد و با استرس یقه ی تیشرتش را بالا کشیده، با گونه هایی که میتوانست گرمای ساطع شده از آن را حس کند با اَخمهایی درهم می گوید:
_معلومه که کسی رو نبوسیدم! بعد...بعدشم...اصلا هیچی کتریم جوش اومده، پسره ی...پسره ی....
انگشت اشاره اش را پایین کشیده با دو به سمت آشپزخانه می رود.
قلبش گرومپ گرومپ می کوبید.
تا حالا نشده بود به کسی آنقدر نزدیک شود که در آغوشش لم ده
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
شبنم
2نوشتار عالی ولی میشه زحمت بکشید پارتهرو طولانی کنید خیلی کمند
۳ ماه پیشمعصومه💗
0خیلی عالی رفته رفته جذاب تر میشه
۳ ماه پیشسوسن
1خانم حصیری قلمتون زیباست،لطفا هر روز پارت جدید بزارید و پارتها رو طولانی تر کنید ،منونم عزیزم
۳ ماه پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
سلام جان، ممنون از نظرتون😍
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

...
0وای عالیه فوق العادست خیلی وقت بود هیچ رمانی اینطوری هیجان زدم نمیکرد واقعا قشنگه فقط توروخدا زود زود پارت گذاری کنین انتظار زیاد باعث میشه حس هیجان ادم بپره