همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت سیزده :
به محض رفتنش، مهتا نفس های مبحوس شده در سینه اش را پلکانی بیرون می دهد. تمام تنش از شدت اضطراب و هیجان می لرزید.
میراث هیچوقت حتی به اشتباه او را در آغوش نکشیده بود. چه برسد آن طور دست به دور کمرش بیندازد او را به سی.نه اش بچسباند!
موهای عرق کرده و چسبیده به پیشانی اش را بالا می دهد و سعی می کند نفس های عمیقی بکشد.
_مهتا، خاله مهمونا نزدیکن، آماده نشدی؟
به سمت آیین
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زکیه
3پارت ها خیلی کوتاه هستن خیلی دیر به دیر پارت گذاری میشه لطفا مارو درک کن نویسنده محترم زود زود پارت گذاری کنید
۲ هفته پیشAla
1وای کاره داره به جاهای باریک میکشه کاش پارتها طولانی تر بودن
۲ هفته پیشفاطیما
4آخ آخ بسوز میراث خان ای کاش پارت گذاری روزانه رمانها مثل داشتن کارت ملی اجباری میشد🥲میدونم ربطی نداشت ولی هیجانی شدم🥹🤭
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
masi
0,وایی داره حساسس میشه😍