همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت دوازده :
نگاه میراث طوفانی می شود!
یعنی مهتا آنقدر نسبت به او بدبین شده بود؟ دختری که هیچ وقت در مورد هیچچیزی مخالفتی نداشت!
مهتا انگار یک روزه بزرگ شده بود و این مهتای بزرگ شده چقدر به چشمان میراث آمده بود!
میراث که جلوی خانه توقف می کند، نگاه مهتا کِدر می شود و انگار وزنه ی هزار تنی به روی قلبش می گذارند.
تمام خاطراتشان از جلوی چشمانش می گذرد، دروغ چرا او دلتنگ جز به
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماهرخ
2بسیار عالی خدا قوت عزیزم قلمت مانا
۲ هفته پیشهانا
1رمان خوبیه منونم کاش یه کم طولانی تر کنید پارت ها رو
۲ هفته پیشماهی
0یه کرمی تو مغزم میگه آقا فتاح اینا برای خواستگاری میان
۲ هفته پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
🙂↕️🤭😂
۲ هفته پیشمریم
0خب مرد حسابی اون وقت که زنت بود یه نگاه نداختی حتما باید سگ محلت کنه ای بابا
۲ هفته پیشزکیه
6خیلی دیر به دیر پارت گذاری میشه ادم یادش میره حداقل روزی یه پارت رو بزارید دیگه
۲ هفته پیشآوا
2خداوکیلی اگه مهتا قرار باشه هر سری به حرف میراث گوش کنه رمان قشنگ نمیشه همش میشه دستور میراث اطاعت مهتا لباسش رو عوض کنه خوب نیست به نظرم
۲ هفته پیشAla
0خیلی قشنگ بود منون از پارت جدید
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
masi
0وای من مطمئنم که آقا فتاح اینا برای خواستگاری میان و همش نقشه خاله فاطمه هس🤣🤣