پارت هفده :

دست‌هایش را محکم روی گوش‌هایش فشرد بلکه کمتر دادوبیداد‌هایی که قصد تمام شدن نداشتند را بشنود. کلافه چشمانش را بست. تنها چیزی که در آن لحظه می‌خواست این بود که ساکت شوند اما‌ گویا فریادهای مریم تازه به اوج رسیده بودند:
- خدا ذلیلت کنه الهی که انقدر منو حرص میدی! به زمین گرم بخوری بچه!‌ یه ذره آبرو داریم اونم تو باید حراج کنی با این کارهات؟
جیغ عصبی باران بلندتر از داد او بود:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    تسنسحسجسججسجش وایی پرتاب شدمم آخرای پارتت🤣🤣 من جدی خیلی خیلی عاشق بارانم کاش اون شخصیت اصلی بود🤣😞 والا دندونپزشکا که دکتر نیستن😞😞

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    0

    دل می بره این رمان جذاب❤️ هم از خوندنش لذت می بری، هم می خندی، هم دلت میره براش❤️

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مرسی فرشته‌ی مهربون و عزیزم❤️🧚‍♀️

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    2

    واقعا رمان جذابی هست .منونم. کاش میشد پارت هدیه میدادین.بازم منونم از ارسال بموقع چون واقعا ما منتظر میمونیم .و اینکه شما به موقع پارت میزارین نشون میده چقدر برای مخاطب ارزش قائل هستین.تشکر

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    سلام عزیزدلم ممنونم لطف شماست این❤️ من سعیم رو میکنم که پارت‌ها رو برسونم اما حقیقتش دو ماه دیگه کنکور دارم و بابت همین نمی‌تونم بیشتر از این پارت بدم درحال حاضر. اما چشم به محض تموم شدنش برای جبران محبتتون پارت‌ها بیشتر میشن❤️

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    عزیزم کنکور درخشان بده بعدا میتونی پارت بزاری 😍

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    عزیزدلم❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    شاهکاری بی نظیر و دوست داشتنی و به یاد ماندنی❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    جذاب ترین و دلبرترین رمان😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • مژده

    1

    نمیشه یه کاری با این مامانه کنی دلمون یکم خنک شه،مثلا پسر دست گلش یه گندی بالا بیاره که اینم یکم خجالت زده شه دهنش جلو دخترا بسته شه؟!لطفا

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    اینجوری که مریم شمشیر و از رو بسته، پسرش کاری هم کنه به نظرم افتخار میکنه بهش میگه پسرم عرضه‌شو داشت کرد شماهم اگه میتونین برین بکنین =)))

    ۲ ماه پیش
  • فن همه

    1

    ای جان 😍من از همون اول این دوتارو برای هم مناسب دیدم بین چه قشنگ آشنا شدن خدا خوب دروتخته رو جور میکنه😁😊

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    ببینیم چی پیش میاد دیگه🤭

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزم خوبی خسته نباشی 😍🤣 الهی تا باشه از این دکتر خوشکلی باران آورد از مخمصه نجاتش بده حالا خودش تو امپاس گیر کرده دوتای به هم میان خوب از پس هم برمیان طفلی مهتاب این وسط🤗🤭🤫

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم. باید ببینیم چی میشه👀🤭

    ۲ ماه پیش
  • فن همه

    0

    وای که چقدر این مامانه سمه یعنی آدم آنقدر دهن بین،پسر دوست،بیفکر اصلا نوبره والا😡😤🤬

    ۲ ماه پیش
  • مارال

    1

    ای جانا باران چه بلاع😂 مرسی نویسنده جان این قسمت خوشمان آمد😜

    ۲ ماه پیش
  • سعادت

    1

    ای باران شیطون بیچاره مهتاب که آب شد رفت

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    از این عمه ها و دختراشون همه جا پیدا میشه😂

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    1

    عالی بود خیلی قشنگه

    ۲ ماه پیش
  • لاله

    1

    مرسی از آن تایم بودنتون واسه پارت گذاری و احترامی که برای مخاطب قائلین❤️

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مرسی از شما عزیزم که با نظراتون انگیزه من رو بیشتر میکنید❤️

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    باران ودکی جون یار هم شوند چه شود😅هر دو شیطون

    ۲ ماه پیش
کپی شد!