آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت هفده :
دستهایش را محکم روی گوشهایش فشرد بلکه کمتر دادوبیدادهایی که قصد تمام شدن نداشتند را بشنود. کلافه چشمانش را بست. تنها چیزی که در آن لحظه میخواست این بود که ساکت شوند اما گویا فریادهای مریم تازه به اوج رسیده بودند:
- خدا ذلیلت کنه الهی که انقدر منو حرص میدی! به زمین گرم بخوری بچه! یه ذره آبرو داریم اونم تو باید حراج کنی با این کارهات؟
جیغ عصبی باران بلندتر از داد او بود:
-
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0دل می بره این رمان جذاب❤️ هم از خوندنش لذت می بری، هم می خندی، هم دلت میره براش❤️
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
مرسی فرشتهی مهربون و عزیزم❤️🧚♀️
۲ ماه پیشابی
2واقعا رمان جذابی هست .منونم. کاش میشد پارت هدیه میدادین.بازم منونم از ارسال بموقع چون واقعا ما منتظر میمونیم .و اینکه شما به موقع پارت میزارین نشون میده چقدر برای مخاطب ارزش قائل هستین.تشکر
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم ممنونم لطف شماست این❤️ من سعیم رو میکنم که پارتها رو برسونم اما حقیقتش دو ماه دیگه کنکور دارم و بابت همین نمیتونم بیشتر از این پارت بدم درحال حاضر. اما چشم به محض تموم شدنش برای جبران محبتتون پارتها بیشتر میشن❤️
۲ ماه پیشمریم
1عزیزم کنکور درخشان بده بعدا میتونی پارت بزاری 😍
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزدلم❤️
۲ ماه پیشفرشته
0شاهکاری بی نظیر و دوست داشتنی و به یاد ماندنی❤️
۲ ماه پیشفرشته
0جذاب ترین و دلبرترین رمان😍❤️
۲ ماه پیشمژده
1نمیشه یه کاری با این مامانه کنی دلمون یکم خنک شه،مثلا پسر دست گلش یه گندی بالا بیاره که اینم یکم خجالت زده شه دهنش جلو دخترا بسته شه؟!لطفا
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
اینجوری که مریم شمشیر و از رو بسته، پسرش کاری هم کنه به نظرم افتخار میکنه بهش میگه پسرم عرضهشو داشت کرد شماهم اگه میتونین برین بکنین =)))
۲ ماه پیشفن همه
1ای جان 😍من از همون اول این دوتارو برای هم مناسب دیدم بین چه قشنگ آشنا شدن خدا خوب دروتخته رو جور میکنه😁😊
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
ببینیم چی پیش میاد دیگه🤭
۲ ماه پیشافسون
0عزیزم خوبی خسته نباشی 😍🤣 الهی تا باشه از این دکتر خوشکلی باران آورد از مخمصه نجاتش بده حالا خودش تو امپاس گیر کرده دوتای به هم میان خوب از پس هم برمیان طفلی مهتاب این وسط🤗🤭🤫
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم. باید ببینیم چی میشه👀🤭
۲ ماه پیشفن همه
0وای که چقدر این مامانه سمه یعنی آدم آنقدر دهن بین،پسر دوست،بیفکر اصلا نوبره والا😡😤🤬
۲ ماه پیشمارال
1ای جانا باران چه بلاع😂 مرسی نویسنده جان این قسمت خوشمان آمد😜
۲ ماه پیشسعادت
1ای باران شیطون بیچاره مهتاب که آب شد رفت
۲ ماه پیشاکرم بانو
1از این عمه ها و دختراشون همه جا پیدا میشه😂
۲ ماه پیشابی
1عالی بود خیلی قشنگه
۲ ماه پیشلاله
1مرسی از آن تایم بودنتون واسه پارت گذاری و احترامی که برای مخاطب قائلین❤️
۲ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
مرسی از شما عزیزم که با نظراتون انگیزه من رو بیشتر میکنید❤️
۲ ماه پیشمریم
0باران ودکی جون یار هم شوند چه شود😅هر دو شیطون
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
0تسنسحسجسججسجش وایی پرتاب شدمم آخرای پارتت🤣🤣 من جدی خیلی خیلی عاشق بارانم کاش اون شخصیت اصلی بود🤣😞 والا دندونپزشکا که دکتر نیستن😞😞