آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت هجده :
- بالاخره حقیقتها رو باید گفت.
صادقی سر تکان داد. نگاهش را میان راهی که باران سدش کرده بود چرخاند و گفت:
- اگه حقیقتهاتون اجازه میدن من رد شم.
باران نگاه کوتاهی میان خودش و او چرخاند. لب گزید و آنقدر عقب رفت که کنار مهتاب بایستد.
- راهروهاتون پهن نیستن!
مهتاب فورا به پهلویش کوبید تا دهانش را ببندد. باران عموما گمان میکرد زیادی اجتماعیست و میتواند با هر خلقوخویی
مطالعهی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فن همه
0چه کیفی داره اولین نظر باشی😁💖
۳ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
🤭❤️
۳ هفته پیشفن همه
1وای بازم یاد پایان دردناک اهورا افتادم گوناهی🥺ولی به نظرم این باران خانم یه شوگری این وسط بزنه زرنگ خانم سریعم کوهو انداخت وسط به خدا اگه من یه ذره از زرنگی این دخترو داشتما الان جرجینا بودم 🤣😍
۳ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عه داستان اهورا رو خوندی =")
۳ هفته پیشفاطیما
0خیلی عالی و زیبا بود مرسی عزیزم ❤️ ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️خسته نباشید
۳ هفته پیشفرشته
1بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۳ هفته پیشفرشته
1فوق العاده مثل همیشه❤️
۳ هفته پیشمریم
2باران دکی را تور میکنه😁👫
۳ هفته پیشابی
0اوه باران خانم آخر فکنم کار خودش رو میکنه
۳ هفته پیشAysan
0باران خانوم چقدر وزه تشریف دارنا😂 ولی مدل شخصیتش متفاوته بعد این تفاوتی که با مهتاب داره کل قضیه رو جالب کرده واقعا
۳ هفته پیشراز
0خیلی هم عالی باران خیلی بامزه ست ی کم زیادی خودمونی میشه زود
۳ هفته پیشسعادت
0اهای باران کلک مهتاب خواهرم کمتر حرص بخورید فایده ندارد
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0الهی خوبش شد دیگه تقی به توقی بخوره کل به نوایی برسه برای مهتاب نون نشد واسه باران تب شد عجبا طفلکی اهورا دلم سوخت 😘🤒