پارت پنجاه و دوم :

***
از دید آرام

صدا مثل پتکی سنگین روی سرم آوار می‌شود و در دیواره‌های جمجمه‌ام پژواک پیدا می‌کند.
«کلانتری ۱۱۸ ستارخان... اعلام مفقودی...»
اکسیژن ناگهان از فضای آشپزخانه مکیده می‌شود. نفس در سینه‌ام، جایی پشت دنده‌هایم، گره می‌خورد. قاشق از میان انگشتان سِر و بی‌حسم سر می‌خورد و با صدای «تقِ» تیزی که در گوشم زنگ می‌زند، روی لبه‌ی سرامیکی بشقاب می‌افتد.
احساس م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واای حالا این وسط به دور از این آشوب من محو خونه تارخ بودم عجب سلیقه ای داری مَرد

    ۱ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    یه‌ دونه‌ست تارخ😂🤌🏻

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    هم هیجان دارم هم میترسم..فک کنم واکنش آرام بدتر از اینا باشه💔

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    دارم به نتیجه میرسم که از کراشم راضیم و هیچ مشکلی نیست😎

    ۱ ماه پیش
  • Rez

    0

    ر . ی . د . م توت لیلا زندگی رو برا این طفل معصوم جهنم کردی

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    اگر نمیدونستم چخبره قطعا فکر میکردم قتل کردن آرام و آراد🤣🤣😭

    ۲ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    وااای عشقم برگشتهههه... کجا بودی تو دختررر؟؟ دلم برات یه ذره بود😭😭💔

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    4

    آراد اینا هم میتونن رابطه ی نامشروع لیلا با شهریار و لو بدن..مساوی😔

    ۲ ماه پیش
  • Yekta

    0

    اونوقت نه شهریار ولشون میکنه نه لیلا رسما با بچه هاشون یه جنگ راه میندازن و ار همه مهم تر مامان اراد چقد ضربه روحی میخوره و دلش خنک میشه🛐😭✨️🧘 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • Yekta

    0

    اره مساوی ولی اسب روانی : سلام بهونه قشنگ زندگی 💔🧘 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    واقعا از مامان آرام بدم میاد..حدس میزنم خاطره های تلخ لیلا واسه ی آراد تداعی شدن..

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    انقدر جزئیات زیادن یادم نمیمونن که بیام از قشنگیشون بگم🤣🤣😭

    ۲ ماه پیش
  • Tara

    2

    عر چطور مکنه دیر به این پارت شاهکار دیر رسیده باشم؟😭🛐 عاشقتم نگین جونی🥺✨ تو این مدت عین معتادی بودم که جنس بهش نرسیده😂

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    من بیشتر عاشقتممم... اگه بدونی چه دلتنگت بودم زیبا :))

    ۳ ماه پیش
  • Tara

    2

    «در این شهر درنده خو، هیچ سوراخی برای پنهان شدن من نیست!»

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    این... فقط این :))

    ۳ ماه پیش
  • Tara

    2

    آراد تو این موقعیتم دست از جنتلمن بازی برنمی داری؟😭😂 زمانی که مکن بود پلیس بریزه سرشون این در ماشینو وا میکنه😐💔

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    دیگه آراد باید جنتلمن الابد باشه دیگه🤣🤌🏻

    ۳ ماه پیش
  • Tara

    1

    چرا این مونولوگ های ذهنی آرام انقد قشنگ بود؟:)

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    نه به قشنگی تو..

    ۳ ماه پیش
  • Tara

    2

    وای تارخ عجب خونه ای داری🤣 بین اونهمه دغدغه من محو خونه ی تارخ شده بودم😔✨

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    باورت میشه اگه بگم منم؟🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • Tara

    2

    تو آدم بودی دخترت رو بیرون نمی کردی الان واسه من شدی مادر مهربان؟😐 وای الان خودمو جر میدم

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    تارا هنوز اولاشه آروم باش😂🤝🏻

    ۳ ماه پیش
  • Tara

    1

    نگین جونم سلام بعد تقریبا یه هفته😭 درگیر زندگی بودم اصن وقت نمی شد پارت بخونم😂😭 وای الان اومدم دیدم واو نگین خانوم پخت و پز کرده🤩 این پارت از همه لحاظ بی نقص بود. بریم هیجانمو تخلیه کنم

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    به به ببین کی برگشتههههه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️